الان که بعد از سحری و نماز اومدم بخوابم باز فکر و خیال خونه و چیدنش اومد تو ذهنم. تا الان سه بار کل جهیزیه رو توی خونه چیدم تو ذهنم. یه چند باری هم جای بعضی وسایل رو تغییر دادم.

قرار شده حاجی یکی از واحد های طبقه چهارم رو بده بهمون. و جالب تر اینجاست که گفت اجاره و پول پیش هم نمیخواد!!

خب قضیه بنظر من یه کم بوداره ! مگه میشه بگذره از اجاره ؟؟ حداقلش ماهی یه تومن اجاره ست!

به همسر هم مراتب اعتراض و بودار بودن موضوع رو اعلام کردم اما میگه همچین آدمی نیست حاجی . میگه اگه میخواست سنگی جلو پامون بندازه از اول پیشنهاد نمیداد وگرنه ماکه بهش نگفتیم بیا خونه بده بهمون.

ماجرا هم از اونجایی شروع شد که یه شب ما دوتا رو افطاری دعوت کردن بالا . بعد از افطار جلال زنگ زد به همسر که اومده برای یه سری تنظیمات کامپیوتری برنامه های پذیرش و همسر رفت پایین.

حاجی و زنش هم شروع کردن به سوال پیچ کردن من که بابات هیچی نمیگه چرا عروسی نمیگیرین؟ گفتم : خب دارن میبینن دستش خالیه چی بگن؟ گفتن : رفتین خونه ببینید؟ گفتم آره یه چند جایی رفتیم. گفتن اجاره ها چطوره؟ گفتم حداقل بیست سی تومن پول پیش میخواد و به اضافه ماهی ششصد هفتصد اجاره .

حاجی گفت : بابات اینا نمیذارن برین طبقه بالا خونشون؟ 

گفتم : اونا که از خداشونه . محمدآقا میگه دوره به محل کارم.

و دیگه حاج خانوم شروع کرد به تعریف کردن از محمد و اینکه پسر خوب و پاکیه و با نداشتنش بساز ( البته غیر مستقیم)

دیگه همسر اومد بالا و یه کم دیگه موندیم و دوباره صحبت خونه شد که الهام گفت خب بابا یکی از واحدهای خودتو بده و ماهی یه تومن از حقوقش کم کن.

هیچ کس جوابی نداد و کلا بحث عوض شد.

پایین که اومدیم حاج خانوم زنگ زد که واحد 402 مال شما یکساله ، پول پیش و اجاره هم نمیخواد!!

اصلا فکرشم نمیکردیم! 

اونشب که خیلی خوشحال بودیم اما کم کم فکر و ذهن من رنگ و بوش عوض شد!

فردا شبش هم احسان دعوتمون کرد رستوران ارم ، هم به عنوان پاگشا ی ما و هم شام عروسی خودش .

ماشین بابا رو گرفتیم و اومدیم دنبال حاجی و زنش و الهام و رفتیم شاندیز.

برخوردشون هم کاملا مهربانانه و خوب و با احترام. 

نمیدونم چی میخواد بشه عاقبت این خونه .

از طرفی خونه ی کاملا باب میلمون نیست . مثلا اتاق خواب و آشپزخونه ش خییییلی کوچیکه و سرویس بهداشتی فقط فرنگی داره!!!! و ما اصلا عادت به فرنگی نداریم.

از طرفی یکسال اجاره نداریم و به محل کار همسر نزدیکیم!

احتمالا فردا پس فردا با مامانم بریم خونه رو ببینیم .

دو ماه دیگه ، تو یه همچین ساعت هایی دیگه دو روزه که خانوم خونه ی خودمم.

خانوم خونه ای که گاهی فکر میکنه هنوز برای این همه فکر و دغدغه هنوز خیلی کوچیک بود.

خانوم خونه ای که عاشق مردشه و میدونه بهترین مرد دنیا رو داره .