686.
یهو یه چیزایی میگه که جز واژه عامیانه برگااااااام، واژه دیگهای برای توصیف حالمون پیدا نمیکنیم...
امشب که داشتیم میرفتیم خرید از جلو مجتمع قبلی که خونمون بود رد شدیم و گفت : خونه!
گفتم: این خونمون خوب بود یا خونه الانمون؟؟!
خدا شاهده یک درصد هم انتظار نداشتم جواب بده و همینطوری الکی پرسیده بودم.
ولی گفت : خونه جدید!!
.
ظهری پستونکش گم شده بود هر چی میگشتیم پیدا نمیشد.
گفتم: چرا از گردنت درش میاری مامان؟ نیستش الان من چیکار کنم؟
با همون حال گریهاش در فراغ پستونکش ، گفت : بابا جدید خر 555.
555 یعنی کارت کشیدن و رمز وارد کردن!
بابا جدید خر هم یعنی بابا یکی جدید بخره!!
در کل منظورش بود که زنگ بزن به بابا بره کارت بکشه یه پستونک جدید بخره!!!
.
بیرونم بودیم آقا دستور دادن غذا!!
گفتم بستنی بخریم؟
گفت نه غذا.
گفتم غذا چی باشه؟ کباب؟
گفت قارچ!
یه کم بعدشم گفت سوخاری!
.
حد و مرز گوش کردن به خواستههای بچه کجاست؟
یه وقتایی حس میکنم زیادی به حرفش میکنیم🫣🫣🫣
.
.
684.
خیلی وقته نبودم...
زندهام، زندگی در جریانه...
یه روز پایین یه روزم بالا...
.
میمچه داره روز به روز بزرگتر میشه، شیرین تر و البته نیاز به توجه بیشتر داره.
.
میم همچنان ساعتهای زیادی سرکاره.
.
من همچنان در تلاش برای برقراری تعادل بین مادر بودن، همسر بودن و خودم بودن هستم.
و این سخت ترین کاره.
.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار