597.

دو ماهه نظم ندارم اصلا.

نه تو ورزش

نه خورد و خوراک

نه کارهای خونه

نه عبادت

نفرین آمون بر تنبلی و سستی😅

ان شاالله از شنبه که اول ماهم هست🤣🤣

.

.

596.

دیروز که بنده خدا کمکی اومد منم گلودردم شروع شد، اول فکر کردم بخاطر بوی مواد شوینده ست ولی تا شب چپه شدم کامل.

دیشب که هر قرصی دستم رسید خوردم و خوابیدم، بچه رو هم باباش خوابوند. از صبح هم یه کوچولو بهترم ولی جون تو بدنم نیست.

میم تا آخر هفته نیمه تعطیله، یعنی بچه‌ها آنلاینن ولی اینا باید برن سرکار🥴 مسخره بازی.

نه صبحانه دادم ببره نه ناهار.

میم خیلی لاغر شده، باید یه برنامه‌ای برای خورد و خوراکش بریزم، خواب و استراحت که دست ما نیست!

.

.

595.

میم فردا هم تعطیل شد و از این بابت هر دو در گنج خود نمیپوستیم😊

گفتم یه کمکی بیاد فردا آشپزخونه رو بسابه🙈 حقیقتا خجالت آوره ولی نه دست دارم و نه اعصابش رو.

بعدش باید بیشتر کار کنم پول جمع کنم پرده‌ها رو بدم بشورن✌️

به طرز عجیبی میم آرومه از ماجرای تحویل خونه، هر از گاهی یه فحشی نثارشون میکنه😅 ولی اونطور که انتظار میرفت عصبانی نشد.

میگه حتما خیریتی هست که متوجه نمیشیم.

منم تصمیم گرفتم یه کم به خونه برسم.

یه بلوز مشکی مجلسی هم خریدم برای خودم😍 میم گفت میشه پولشو بدم کادو تولدت باشه؟ 😁

گفتم آره غنیمته، بده😅

هنوز که نداده🥲 فکر کنم منتظر حقوقه🥴

میمچه یه نموره سرماخورده بچم😔

چراغا رو خاموش کردیم بخوابیم، داشتیم حرف میزدیم با میم، میمچه مشت زد تو چشمم و بی اختیار داد زدم از درد.

بچم ترسید، ناراحت شد که من دردم گرفته. از اونطرف هم باباش دعواش کرد و طفل معصوم تو تاریکی پناه آورد بغلم و گریه کرد.

آرومش کردم بعد خوابش برد ولی جیگرم کباب شد و یه دل سیر گریه کردم وقتی خوابید😭😭

خیلی میزنه همه رو شوخی شوخی، هر چی هم میگم مامان ناز کن بغل کن باز یه جاهایی یادش میره. کارمون داره یا محبتش قلمبه میشه باز یا لگد میزنه یا مشت.

.

.

594.

امروز بخاطر برودت هوا و برف موسسه تعطیل بود. مامانم ناهار دعوتمون کرد.

به مامانم گفته بودم برای میم هدبند ببافه چون کلاه سرش میکنه موهاش خیلی بد فرم میشه، هدبند رو هم اونجا بودیم اندازه گرفتم دور سرش و تمومش کرد.

برگشتنا یه پتو هم برداشتم بگیرم دور بچه، تو بغلم خوابش برد.

سرش رو گذاشتم روی پام و پتو کشیدم روش.

به میم گفتم پدر بودن هم حس خاص و منحصر به فردیه ولی مادر بودن ناب تر و عجیب تره...

هر لحظه که بغلش میکنی، حرف میزنه، میخنده یا کار جدیدی یاد میگیره با خودت میگی این یه سلول کوچولو بود تو دل من 😍 یاد لگد زدناش میوفتی 😍 یا ثانیه‌های انتظار تا به آغوش کشیدنش 😍 یاد گرمی صورتش وقتی هنوز بندنافش از خون تو تغذیه میکرد😍

بنظرم خدا خیلی دوسم داشته که من رو زن و مادر آفریده چون با هیچی تو دنیا قابل قیاس نیست.

.

بعدم درباره این حرف زدیم که درسته دوره سختی شده ولی بازم وقتی میخوای مقایسه کنی زندگی ما از مامان و باباهامون روال تره.

مثالش دو سالگی میمچه یا من و میم!

از هر بعدی نگاه میکنم، زندگی میمچه لاکچری تره😅 حالا هر چی که بگی تورم و گرونی بیشتر شده

.

اگه بابایی اینجا هست لطفا حس پدر بودنش رو توصیف کنه برام جالبه بدونم چطوریه✌️

مامانا شما هم بگید.

.

.

593.

زندگیم نه ولی احساساتم به قبل و بعد از اون ماجرا تبدیل شد.

یه خاطره خوب از قدیما یادم میاد میگم آخی😍 اون موقع هنوز اون اتفاق نیوفتاده بود😍

هنوزم به این فکر میکنم که چه شکلی بوده؟ چند سالش بوده؟

و یه نکته دیگه اینکه وقتایی که میم بیشتر سرکاره یا خونه ست ولی بداخلاقه یا یه رفتار بدی داره این چیزا یادم میاد.

وقتی همه چیز خوبه یادش نمیوفتم.

به علت برودت هوا فردا تعطیل شده و قراره خونه باشه. امیدوارم خوش اخلاقم باشه🥲

.

.

592.

خونه رو قرار بود فروردین امسال بدن، ولی الان میگن حداقل تابستون سال دیگه!

و یه سری حرفای دیگه که الان حوصله ندارم بنویسم ولی کم کم دارم فکر میکنم کلا پولمونو خوردن و خونه‌ای درکار نیست اصلا!!

مبل و فرشو پرده رو چند ساله نشستم و همش گفتم برای خونه جدید.

خونه قدیمیه و صاحبخونه هییییچ خرجی توش نکرده، همه جاش خرابه از سیم کشی بگیر تا شیرآلات!

بدم میاد از صاحب خونمون.

غیر از همه ی اینا این کرایه دادنه خییییلی زووووره. تازه از فروردین که بیشترم میشه. کل حقوق میم میره به اجاره خونه.

حالم داره از همه چی بهم میخوره.

دلم گریه میخواد.

.

.

591.

دلم میخواد پول داشتم هم براش گوشی میخریدم هم کفش🥲

.

.

590.

میم امروز قرار نبود بیاد ناهار ولی پیام داد دارم میام حاضر باشین بریم دور دور.

رفتیم دوتا از کارهای عقب افتاده رو انجام دادیم.

ما رو رسوند خونه و دوباره رفت سرکار.

شب که اومد بهش میگم، امروز برای دل من اومدی بردیمون بیرون؟ 😍😍😍

گفت : نه کار زیاد داشتیم گفتم بیام انجام بشه

:/

گفتم : ولی من فکر کردم چون دیدی صبح باهات قهرم اومدییییی!!!

_مگه قهر بودی؟

+یعنی حتی نفهمیدی قهر بودم؟؟؟

_دلیلی نداشت باهام قهر کنی!!

+ندیدی صبح میخواستی بغلم کنی نذاشتم؟

_ولی من بغلت کردم!

+اون بغل زورکی یکطرفه نچسب بود!

_اهان چون دیشب بیرون خوابم برد قهر بودی؟ بیهوش شدم.

.

.

589.

چند روز پیش دراز کشیده بودم استراحت کنم، یهو دیدم میمچه داره رو صورتم چش چش دو ابرو میکشه😍 یعنی چشمام ابروم و بینی م رو لمس میکرد و ابوووو میگفت بعدم دستشو رو هوا میچرخوند و گردی میکشید، دماغ و دهن، یه گردو...

.

داشتم آدرس مشتری رو روی کاغذ مینوشتم که بدم به راننده، خودکارو ازم گرفت، پیچ ته خودکارو باز کرد و لوله جوهر رو کشید بیرون و حباب ساز رو تشبیه سازی کرد و فوت میکرد😊

.

لوله جوهر تو بازی‌هاش تا خورد، حالا خودکار رو کرد پاکت آبمیوه و ته لوله رو میک میزد و به‌به میگفت 😋😋

.

.

588.

باز من زنگ زدم به خواهرم و البته غلط کردم.

از مامان گله،. از داداش گله، از شوهر گله، از قوم شوهر گله، از مامان گله از مامان گله از مامان گله...

.

.

587.

پوووف شاخ غول رو شکستم و امروز رفتم آزمایش دادم🥹 بعد از زایمان هی میخواستم برم ببینم قندم اینا چطور شده؟ اومده پایین یا نه.

بعدم مامانم اومد خونمون، پیراشکی های بوفه رو درست کردم ظهر که میم اومد خونه دادم ببره. برای مامانمم خمیر درست کردم برد خونشون میخواست پیراشکی اسفناج درست کنه😋

چندتا کار عقب افتاده دارم تو چندتا نقطه مختلف از شهر که هیچ ربطی بهم ندارن😒 اگه گواهینامه گرفته بودم ماشین رو برمیداشتم خودم میرفتم میومدم...

.

.

586.

نمیدونم چرا حس میکنم مامانم زیادی از زندگیمون خبر داره، جدیدا اصلا دلم نمیخواد از زندگیم بدونه چیکار کردم چیکار میخوام بکنم...

این دو روزی که میم خونه بود روز اول که با مامان اینا رفتیم روضه و اومدیم، دیروز اصلا زنگ نزدم

شب پیام داده خونه‌این؟

گفتم آره.

امروزم زنگ نزدم، الان خودش زنگ زده فقط سوال میکنه : دیشب جایی نرفتین؟ میمچه غذا خورده؟ روزه‌ای؟ پریود شدی؟ دیگه کلا از اون روز روزه نگرفتی؟ و هزارتا سوال دیگه...

منم همه‌رو آره یا نه جواب دادم.

میگه چیه چرا گرفته‌ای؟

گفتم چیزیم نیست خوبم.

.

چرا باید بگم روزه‌ام یا نه؟

چرا باید بگم پریود شدم یا نه؟

خوشم نمیاد درباره همه چیز حرف بزنم، یعنی اگه چیزیو بخوام بگم خودم میگم دلم نمیخواد کسی ازم بپرسه.

.

.

585.

میم دوباره دندون درد شده، این بچه همه دندوناش خرابه چرا🥲

.

هشت تا پیراشکی درست کردم، یکیش رو گذاشتم برای صبحانه خودش. هفت تا هم برای بوفه...

هم رسپی خمیر رو عوض کردم و هم مواد میانی😁 مرض دارم از کار تکراری خوشم نمیاد🥴

ولی خب قبلا سرخ میکردم تو روغن الان تو فر میپزم کارم سبک تر میشه، روغن خیلی کثیف کاری داره هزینه ش هم بیشتره🤓

ولی میم میگه اینا خوشمزه نیست سرخکرده خوشمزه ست.

امیدوارم خوب بخرن و میم هم راضی بشه از همینا ادامه بدیم.

.

داداشم امروز زنگ زد که پولی چیزی لازم ندارین؟ دستتون تنگ نباشه یه وقت.

آخه از زنش شنیده گوشی میم شکسته.

گفتم خداروشکر خونه که روبه راهه برای گوشی هم به خودش میگم، اگه خواست بهت خبر میدم دستت درد نکنه.

🥹🥹🥹

ولی خب همینطوریشم کلی بهش بدهکاریم، دیگه روم نمیشه مجدد پول بگیریم.

.

فرزانه با حنا هندی رو پاهام نقاشی کرده😅

.

میمچه فکر کنم سرما خورده، امروز کشت منو از غرغر.

آخر شب یهو به ذهنم رسید بهش دیفین هیدرامین دادم، خوابید بچه🥲

.

دلم میخواد از پول پنجشنبه که میرم موسسه، یه کم دیگه از قرض میم به خواهرمو بدم...

ولی میترسم پشیمون بشم😅

ولی خواهرمم پول لازمه گناه داره.

.

کادو روز مادر و روز پدر هم نزدیکه و هیچ ایده‌ای ندارم.

شاید نقدی بدم 🙈

.

خدایا فردا زووود پیراشکی ها رو بخرن یه کم حالمون خوب بشه😅😅

.

.

584.

صحبت مامان و باباش بود و روابطشون.

گفتم ما زنا هم خیلی بدبختیم.

گفت چرا؟

گفتم چون هر بلایی هم شوهره سرمون بیاره باید تحمل کنیم چون رفتنه بیشتر سخته تو جامعه ما.

سکوت سنگینی شد بینمون.

خودشم میدونه که هنوز دلم صاف نشده.

احساس گناه ندارم از تیکه‌هایی که هر از گاهی بهش میندازم و ساکت میشه.

ولی خب میدونم که بازم کار شیطونه.

پناه بر خدا.

.

بعد از مدت‌ها تعلل، امروز رفتیم دستگاه دوخت خریدم😍

میم خودش پیگیری کرد پیدا کرد و رفتیم خریدیم 🥹

برچسب و لوگو جدید هم که چند وقت پیش چاپ کردم. عصری که میم بیاد خونه بریم مرغ هم بخریم چندتا امتحانی درست کنم فردا ببره بوفه ببینیم چطوری میشه.

.

خدایا؟

به بدی‌های من نگاه نکن، تو نور بتاب تو دل من...

خودت میدونی چقدر عاشق زندگیمم.

583.

بعد گند عظما هر چی میخواد ناراحتم کنه یا میخوام غری بزنم میگم ناشکری نکن، ببین بدترشم وجود داره😅

ولی میخوام باهاش مقابله کنم و غر بزنم😁 خدا زده پس کله رئیس یا چی نمیدونم ولی این دو روز رو تعطیل کردن.

از دندون درد و از تلفن جواب ندادن شریک سابق اخلاق ندارن آقا.

میمچه هم رو دور غر زدن بی وقفه.

اون بلاگری که تبلیغاتش رو پیج من خوب جواب میداد هم بنظرم داره میپیچونه برای معرفی دوباره😔 نمیدونم علتش چیه.

براش کوکتل پدیکور گرفته بودم، تشت آب کردم آوردم وسط خونه حاج آقا خوش بگذرونن یه کم😒

.

.

582.

دیشب اونقدر بداخلاق بود که چند بار الکی و بیخودی میمچه رو دعوا کرد و بچم کلی گریه کرد🥲

امروزم که ناهار اومد چندتا خرید داشتیم نرفت بگیره، دائما هم نالید از کارش.

حس کردم فقط خسته است و دوست داره حرف بزنه، سکوت کردم و هر از گاهی تایید کردم : واااای باورم نمیشه جدی فلانی اینطوری حرف زد؟؟

بعدم پای سفره دراز کشید و خوابش برده.

میمچه رو سر و کله شه و هر کاری میکنم نمیاد کنار 🥴

.

.

581.

دایی‌م بخاطر شغل و موقعیتش همیشه میگه هوای شوهراتونو همه جوره داشته باشین چون بیرون خیلی گرگا هستن که منتظرن...

دو سه تا ماجرا جدیدا شنیدم که حقیقتا انگشت به دهن موندم!!

مردای معتاد و بیکار و بی‌عاری که ما مایه ننگ میدونستیم، خانومای دست به جیب و خانه‌دار‌‌!!! اومدن خواستگاری‌شون!!!

امشب داشتم به میم میگفتم 'ی' رو که میشنا....

و یهو یادم اومدم چه بلایی سر خودم اومده. گفتم : هیچی ولش کن.

گفت یعنی چی؟ حرفی میزنی کاملش کن.

گفتم حواسم نبود نباید به تو بگم.

گفت وا مسخره بازی درنیار.

گفتم نه نمیگم، بگم اعصابم بهم میریزه.( بگم فکر میکنی شما مردا یه تیکه جواهرنشانی هستین که در حالت اعتیاد و بی‌کاری با قیافه داغون و به‌دردنخور بازهم خاطرخواه مونث دارین که خرجتونم میده.)

دیگه پیگیر نشد.

اینه معنی بخشیدن ولی فراموش نکردن.

درست وسط زندگی روزمره زیرپات خالی میشه و میوفتی تو سیاهچال خاطرات.

.

یه ماجرای دیگه هم پیش اومد که داشتیم دنبال یه تاریخ بخصوص میگشتیم.

گفتم تعطیلی بین ترم قبلی که اون گند عظمات بود، این تعطیلی هم که مامانت اینا اینجا بودن.

.

آقای میم

دوستت دارم، بخشیدمت ولی فراموش نمیکنم چطوری لهم کردی.

.

.

580.

ظهر بهش گفتم نمیخوام ساعت.

گفت نه عصری میریم میخریم.

میمچه و باباش جلو تلویزیون خوابشون برد، پتو کشیدم روشون و اومدم تو اتاق.

ناراحت بودم، غمگین بودم، دلسرد بودم، ناامید بودم و حتی افسرده و بی اعتماد به نفس هم بودم.

گفتم بخواب، یه چیزی میشه بالاخره.

خوابیدیم تاااا وقتی که هوا کاملا تاریک بود، میمچه بیدار شده بود و تو تاریکی کامل، اومده بود دنبال من😍

پاشدم چایی گذاشتم، با کیک تولد بخوریم.

میم گفت برای مامانت اینا هم کیک ببر.

چندتا کار عقب افتاده تو خونه داشتیم که میم باید انجام میداد ولی با صدتا غرغر و بی حوصله انجام داد.

دوباره شروع کرد که بریم ساعت بخریم. اینطوری حالم بده حس میکنم کم کاری کردم.

( کم کاری رو بخاطر کادو تولد نمیگفت، بیشتر بخاطر کادو آشتی کنون میگفت چون تو این هشت سال کادو تولد خاصی نگرفته کلا😅 غیر از سال اول که ازین خرس بزرگاااا خرید)

گفتم خب ناراحتی از الان جمع کن روز زن بخرش برام😁

( ولی فکر نمیکنم بازم پولی بمونه🥲)

دیگه بحث تموم شد ولی کلا حالش گرفته بود.

اخر شب کلی این پا اون پا کرد بعد گفت حالا دیشب تونست حالت رو بهتر کنه؟

گفتم آره.

گفت چرا؟ ضعیف بود که!

گفتم چون یک درصد هم احتمال نمیدادم کیک بخری، بعد تازه وقتی اومدی من اصلا گل رو ندیدم دستت. دوبار سوپرایز شدم😅

گفت خب خداروشکر و بغلم کرد.

.

قلبم؟ آره هنوز خوب خوب نشده.

ولی فکر میکنم آدمای زندگی‌مون هرچقدر هم که بهمون نزدیک باشن اما خیلی از ابعاد روحی و گذشته‌شون برای ما مخفیه.

.

به قول فاطمه بیا از خیرش بگذر دیگه همه ساعت هوشمند دارن خز شده😅😅😅

.

.

579.

از دیشب کلی وقت گذاشتم تو پینترست و اینستا تا بتونم محتوا جذاب برای تولدم درست کنم به امید اینکه دوباره ویو پیجم برگرده🥴 از صبحم تو موسسه دستم به گوشی بود اما اون نتیجه‌ای که میخواستم نداد تو این سه سال خیلی تغییر کرده اینستا🥲 دلم برای اون پیج سرزنده و شلوغم تنگ شده😭

حالم گرفته بود از پیج، میم حتی یه تبریک خشک و خالی هم نگفته بود بهم😒 و زمزمه‌هاش رو هم میومد که فعلا نمیتونم کادوت رو بگیرم چند روز صبر کن.

این به کنار...

سعی کردم خودمو کنترل کنم ولی من وقتی ناراحتم حتی زشت هم میشم😅 بعد هی تو سلفی گوشی نگاه میکردم میدیدم صورتم پف داره. دستام رو موقع کار میدیدم چقدر پفالو و زشتن🥲

یهو میم اومد گفت گوشیم از دستم افتاد شکست😐 صفحه ش سیاه شده بود😔

حتی فروش بوفه هم چنگی به دل نمیزد.

همه چی در هاله‌ای از ابهام و مسخرگی بود، اومدم میمچه رو از خونه مامانم برداشتم.

اومدیم خونه جلو تلویزیون تشک و بالش و پتو انداختم و با غصه‌های امروز لولیدم...

میم هم گوشی نداشت که چهارتا کلمه باهاش حرف بزنم.

من که خوابم برده بود، میمچه هم داشت خوابش میبرد که در زدن...

میم بود، هم کیک خریده بود 😍 هم وقتی از ذوق کیک داشتم جیغ میزدم یه شاخه گل داد دست میمچه که بده به من🥹

عررررررررر😭😭😭😭

واقعا غافلگیر شدم فکرشم نمیکردم میم همچین کاری کنه😍

خدایا ازت ممنونم بابت مردی که با همه بدی‌هام بازم دوسم داره و ازت ممنونم این محبت و عشق رو تو دل من گذاشتی که کنارش با همه اتفاقات بمونم و بسازیم زندگی مونو😍

.

حالا این وسط پولی که برای ساعت من میخواست بده رو مجبوریم برای خودش گوشی بخریم🥲 چون تعمیرگاه گفته ارزش تعمیر نداره گوشیت😭

نمیدونم شاید خیریتی بود😭😭😭

.

عکس تولد با رمز قبلی🙈

ادامه نوشته

578.

مهمونارو بردیم راه‌آهن و میم تا دم قطار باهاشون رفت که وسایلشون رو ببره.

و الان عجیب سبکم.

بالاخره تموم شد.

نمیشه گفت همیش سیاهی و سختی بود، خیلی جاها هم بهمون خوش گذشت ولی خب آزادی زندگی خودمون رو نداشتیم....

پوووف بیست روز شدااااا...

میمچه اسم کوچیک مادرشوهرمو یاد گرفته بود و به اسم صداش میزد🤣🤣

.

فردا یه کم به کارام برسم که پنجشنبه باید برم موسسه.

کی آخه روز تولدش ساعت پنج و نیم صبح میره سرکار؟؟

.

.

577.

میمچه امشب گفت:نانا( نعنا)

در کابینت رو باز کرد پلاستیک نعنا خشک‌ها رو برداشت و بدو فرار کرد😅

یه کم که گذشت، بهش گفتم برو اون نعناهایی که دزدیدی بیار بذار سرجاش، کجا انداختی؟؟؟

رفت آورد بچم😭😭😭 گفتم: مگه تو فهمیدی چی گفتم اصلا؟؟؟ بگو نعنا

و گفت😭😭😭

گفت:نانا

.

یادم اومد قبل کرونا که رفته بودیم قشم، ناهار رفتیم یه رستوران محلی. منم جو گیر که بیاااااا غذای محلی سفارش بدیم. 🤓

ولی میم کوتاه نیومد برای خودش چنجه سفارش داد ولی من( یادم نیست اسم غذا رو) یه غذای جدید.

منتها قبل از رسیدن غذا سرچ کردم دیدم این غذا ماهی مرکب داره که حرومه و نمیتونم بخورم. 🥴

حالا میم هم گردن نمیگرفت که سفارشمو عوض کنه. گفت خودت میدونی هر کار میخوای بکن. 😒

گارسن که غذامو آورد توضیح دادم که به این دلیل لطفا غذای من رو عوض کنین.

اونم رفت با مدیر رستوران اومد( گمان کنم اهل تسنن هم بود طبق مکالماتی که داشتیم بعدا) و بالاخره غذای من رو عوض کردن و بازهم یادم نیست چی سفارش دادم😅

هیچی فقط یادم اومد اونروز احتمالا میم چقددددر از دست من حرص خورده و اصلا غر نزد....

تنها کاری کرد این بود من رو با عاقبت لجبازیم مواجه کرد و گذاشت خودم سرانجام کارمو ببینم و حلش کنم🤣🤣🤣

.

.

576.

ظهر میمچه بغلم خوابیده بود، میم پیام داد حالمونو بپرسه، گفت چه خبر؟

گفتم تو نیستی ولی یه محمد دیگه تو بغلم خوابیده که عاشقشم😍

گفتم من میتونم بازم محمد داشته باشم که عاشقش باشم ولی تو دیگه نمیتونی فرشته داشته باشی😅

گفت آره، چه بد😔😔😔

.

تصور کردم یه دختر شاد و خوشگل جوون داشته باشیم، که میم بغلش کنه. دوسش داشته باشه و اون هم عاشق پدرش باشه.

شاید بنظر رمانتیک بیاد ولی اعصاب منو بهم ریخت، حتی تصورشم برام قابل هضم نیست که محبتش رو به دختر دیگه‌ای ببینم حتی دختر خودمون🥴

به خودشم گفتم.

حتی گفتم حاضرم چهارتا پسر بیارم ولی طاقت نمیارم عشق تو رو به دختر دیگه‌ای ببینم.

آخه همیشه من میگفتم دختر میخوام و میم میگفت سه تا پسر میاریم بعد دختر🤣🤣

.

میمچه یه هفته است که جواب‌‌‌‌' کلاغه / ببعی /پیشی چی میگه؟' رو قشنگ و واضح میگه و من بیهوش میشم از خوشحالی😍😍😍

دیروز ناخوداگاه بعد قارقار گفتنش گفتم:هیچ کلاغی به قشنگی تو قارقار نمیکنه مامان❤️و محکم بغلش کردم.

پدرشوهرم خنده‌ش گرفته بود از حرف من😅

نمیدونم اصلا از کجا یاد گرفته من باهاش تمرین نکردم.

یعنی هر از گاهی میگفتم کلاغه و ببعی رو...

یا مثلا تو خیابون پیشی نشون میدادم و صداشو درمیاوردم.

ولی هیچ وقت تکرار نکرده بود با من. یهو پنجشنبه هفته قبل ازش پرسیدم و جواب داد😍

حتی 'پیشی' هم میگه ولی خب به سختی🥹

فردا یک سال و ن‌ُه ماهش میشه🙈

.

.

575.

از صبح دو سه بار گفت موهاتو درست کن، یا خودش موهامو از کنار روسری عقب زد.

داشتیم ناهار میخوردیم، مشغول حرف زدن بودم یهو عصبی و کلافه گفت : موهاتو درست کن.

درست کردم.

گفت خب بگو.

.

خیلی کم پیش میاد ازین کارا کنه ولی خیلی لذت بخشه😍🥰😍

.

.

574.

اندراحوالات مهمون داری چیزی ندارم بگم جز تکرار مکررات.

دوباره برگشتم اینستا و عجیب حس خوبی دارم، دلم برای بچه‌اولم تنگ شده بود😍😍

امروز موسسه‌م و میمچه خونه مامانمه، دلم میخواد تا شب بمونم و با میم برگردم ولی دلم برای بچه تنگ شده😭 صبح گردنمو محکم گرفته بود و نمیرفت پیش مامانم😭😭

تو بوفه کلی جابه جایی کردم یه کم فضا باز شد، داشتم خفه میشدم از شلوغی🥲

استادها هنوز سراغ پیراشکی‌های خودمونو میگیرن🥹🥹 یه فکرایی داریم براش نمیدونم بشه یا نه.

.

میم داشت اطلاعات جدیدی راجع به ساعت هوشمند میداد، گفتم الان خوشحال باشم قراره هفته دیگه سورپرایزم کنی؟ 😍

گفت آره.( ولی صورتش پوکر بود)

گفتم ولی قیافت شبیه اونایی که میخوان سورپرایز کنن نیست😁

.

به فاطمه گفتم پست ذوق مرگم رو برای میم بفرسته ولی به من نگه که فرستاده😅

شماره میم رو هم نداره و نمیدونم اخرم بگه یا نه😁

.

کلی طلبکارم از میم و هی تو سرم آهنگ 'اگه پولامه بدن واست عروسی میگیروم' محسن چاووشی پلی میشه😎

.

.