661.

میم پایینه، با کمی غرغر و جیغ جیغ مجبورش کردم کل انباری رو بریزه بیرون چون چهارساله فقط آشغال رو هم کرده🤭

منم اومدم بالا باید ظرفا رو بشورم ، رخت خواب ها رو جمع کنم، کوسن‌های مبل رو بذارم تو چادرشب، شامپوهای حموم رو جمع کنم.

صبحم بعد صبحانه رفتیم میمچه رو گذاشتیم خونه مامانم بعد رفتیم خونه خودمون یه ذره خرده ریز گذاشتیم بعد اومدیم اینجا که کارای اخر رو انجام بدیم.

تازه میم باید بیاد تخت رو باز کنه، کمد و تخت میمچه رو باز کنه. لوستر آشپزخونه رو باز کنه، زنجیر تاب میمچه رو برداره و....

ساعت دو و نیمم قراره ماشین بیاد که بار کنیم بریم.

هوا هم سررررد شده و بوی برف میاد.

منم همه لباسامونو جمع کردم، خداکنه میم مریض نشه بیچاره تو این سرما با یه دونه پیراهن تو حیاطه...

ان شاالله خونه جدید پر باشه از خوبی و نورخدا...

سلام زندگی جدید😍

.

.

660.

میتونم بگم در زمینه کارم و دست‌آوردهاش آدم کمالگراییم ، یه طوری که دائما در حال مقایسه خودم با بقیه همکارام که کارشون از من بهتره فروششون بیشتر و خب صدالبته زندگی ترند و درآمد بالایی دارن.

و خب خیلی وقتا همین باعث میشه اعتماد به نفسم تو ارتباطات اجتماعی بیاد پایین و از خودم خوشم نیاد.

جدیدا یه جایی میخوندم زندگی الانت آرزوهای پنج سال پیشته فقط تو یادت نمیاد...

و یهو دیدم راست میگه...

کیفیت کارم، فروشم و اطلاعات الانم خیلی بیشتر از پنج سال قبله.

ولی موقته و باز مخصوصا تو محیط اینستا روحیه‌م رو از دست میدم و اعتماد به نفسم کم میشه.

.

.

659.

برای فاطمه یه خواستگار اومده که 11 سال ازش بزرگتره.

من میگم دلیل نمیشه بد باشه باید ببین اخلاق و روحیاتشون چقدر شبیه همه.

میم میگه نه بابا زیاده، درکی از هم ندارن.

گفتم تو هم 9 سال از من بزرگتری فاصله ای با 11 سال نداره!!

گفت خب ما هم سر این موضوع اختلاف داریم، تو هنوز جوونی ولی من دیگه حوصله تفریح و بازار و گشت و خیابون ندارم.

گفتم ربطی به سنت نداره تو کلا اهلش نیستی ، همون بیست سالگیتم اهل تفریح نبودی همش خونه بودی.

بعد یه کم غرغر کردم که آره تو همون خواستگاری هم من بهت گفتم با تفاوت سنی مون مشکل دارم ولی تو گفتی نه من پابه‌پات ورزش میکنم جوون بمونم...

سر تکون داد هیچی نگفت.

بعد یهو گفتم الان علیرضا دوستت به لحاظ شخصیتی به فاطمه نمیخوره؟ یه کم فکر کرد گفت چرا.

گفتم خب دیگه پس ببین به روحیات آدماست نه به سنشون.

علیرضا 13 سال از فاطمه بزرگتره.

خلاصه که نه به باره و نه دار ما اینجا برا خودمون تجزیه تحلیل کردیم🤣

خداکنه اگه خیر و صلاح خداست کارشون سر بگیره واقعا عروسی لازمم😍 خاله عروس بشم💕💕💕💕

.

.

658.

افزایش قیمت اجاره رو بهونه کردم و پامو تو یه کفش کردم خونه رو عوض کنیم. گفتم اصلا در و دیوار این خونه منو میخوره...

حتی خودمم با داداشم رفتم خونه دیدم.

میم اول بخاطر من قبول کرد بعد که خونه رو دید خودشم راغب شد.

حالا اونی که اومده به جای ما اجاره کنه، زن صیغه‌ای آقاهه ست😐

من از کجا حدس زدم؟

زن و شوهر اومدن خونه ببینن، خانومه گفت خوبه دیگه من یه نفرم😐

.

برم مغزمو برق بذارم یه سری خاطراتم پاک بشه.

.

.

657.

حالم خیلی بهتر شده بود، خیلی خیلی بهتر که گاهی خودمم تعجب میکردم.

حتی قلبم پر شده بود و چند باری به میم گفتم دوستت دارم.

اما بعد دوباره حمله‌ها شروع شد، دیشب منتظر بودم میمچه بخوابه با میم حرف بزنم ولی وقتی میمچه خوابش برد میم پادشاه هفتم بود.

با هوش مصنوعی برای اولین بار چت کردم درباره این موضوع و خییییییلی جالب و آدمیزادی جواب میداد😅

بعد یه سری چیزا رو تعریف کردم گفت اینا نشونه های بهبوده.

امروز داداشم از تهران اومده بود و همه اونجا بودیم، میم سرکار بود.

بعد از ناهار میمچه خوابش میومد ما اومدیم خونه خودمون، خوابیدیم تا میم اومد.

بعدم کلی با میم شوخی کردیم و خندیدیم و همه چی گل و بلبل و گفتیم تا بچه خوابه ما هم بخوابیم.

.

ادامه نوشته

656.

یه وقتایی گیر میدم به میم که چرا زودتر نیومدی مخ منو بزنی باهم دوس بشیم، من دوس پسر میخوام😅

اخه خونشون نزدیک خونه مامان بزرگم بوده، خواهرش تو دبیرستان من دیپلمش رو غیر حضوری گرفته.

حتی مادرشوهرم روضه‌های پدربزرگم میومده😅 و با یه واسطه تو چهلم پدربزرگمم اومده شله خورده🤣🤣

و تمام این سال ها ما همدیگرو ندیده بودیم که حتی از وجود هم با خبر هم نبودیم.

دیشب بهش گیر داده بودم تو چرا هیچ وقت اسم منو کنار جزوه‌هات ننوشتی؟ گفت خب نبودی اون موقع.

گفتم اصلا چرا تو سربازی اسم منو تو کلاهت ننوشتی؟؟

گفت هوم آره واقعا.

گفتم اسم کیو نوشته بودی؟

گفت نوشته بودم سلطان غم مادر.

و جفتمون ترکیدیم از خنده🤣🤣 آخه اصلا همچین روحیه ای نداره.

بعد گفت کار اصلا به این جاها نکشید چهار ماه دیگه این حرفا رو نداشت.

و دیگه بحث رفت سمت خاطرات سربازی اندک.

.

.

655.

امروز میمچه صدام زد و با لذت نشونم داد که ببین چه بازی خوبی پیدا کردم...

بله، یاد گرفته رنگ‌های دیوار که پس از نم زدن خشک شدن رو بکنه و بریزه زمین😅

وای که چقدر خوشحال بود بچم🤣

.

روزایی که میم تعطیله و خونه ست کم هستن ولی همون کم هم باعث میشه من چند برابر کارم زیاد بشه.

نمیدونم با چه قدرتی میتونه این همه خونه رو بهم بریزه.

.

امروز یهویی پیشنهاد دادم بریم جاده روزه مونو باز کنیم بیاییم.

و جنگی راه افتادیم، اونقدر سرد بود که تو ماشین چایی خوردیم بعدم میم روی پیک‌نیک سوسیس کباب کرد آورد تو ماشین خوردیم بعدم اومدیم خونه. هیچ جای دیگه نرفتیم چون خییییلی سرد بود و همونم سر شبی بچه میگفت گلوم درد میکنه.

.

نوشتم و پاک کردم...

چون میم داره تلاش میکنه، منم باید تلاش کنم که فراموش کنم پس نمینویسم تا دوباره مرور نشه.

.

.

654.

شب قدر به خدا گفتم خدایا تو از خودمم بهتر منو میشناسی، از آرزوهام،. علاقه‌هام، استعدادم و همه چیم تو با خبری...

میدونی که چقدر کارمو دوس دارم و میدونی که چقدر الان بهش نیاز دازیم...

اگه به صلاحمونه، اگه باعث نمیشه از تو دور بشیم، اگه میدونی که میتونیم از پسش بر بیاییم خودت راه رو هموار کن برامون...

حدس بزن چیشد؟

فرداش یه سفارش توپ گرفتم...

به میم میگم یعنی یه نشونه بود؟؟

.

.

653.

خیلی سر خرید ساعت دو دل بودم.

شب قبل از تحویل سال اصلا حالم خوب نبود، با همه دنیا قهر بودم.

سال خیییییلی سختی رو پشت سر گذاشتم، زخمی نبود که نخورده باشم.

ته تهش فقط خداروشکر میکردم که هر سه تامون زنده‌ایم.

یهو گفتم هرجوری شده ساعت دلخواهمو میخرم، بیخیال هر قسط و قرضی.

بابت دووم آوردنم باید از خودم تشکر میکردم.

حقم بود که برای دل خودم خرج کنم و باز برای راحتی میم از خودم نگذرم.

بالاخره رفتیم و خریدیمش😍

و گارد و گلس گوشیمم عوض کردم. 😎

اونجا به میم پیشنهاد دادم یه دونه ارزونترشو برای تولدش بخرم که گفت نه بذار سر فرصت خوبشو بخریم.

اما خب در آخر یه هد ست خوب خریدم براش کادو تولدش چون واقعا بهش نیاز داشت

و اینگونه بود که حسابمو سبک کردم😅

حالا تازه یه مانتو هم باید بخرم برای خودم🙄

یه تولد هم چهارشنبه دعوت شدم باید کادو ببرم.

دختر خالمم زایمان کرده باید برم دیدنش😋

.

میم از فردا باید بره سرکار😔

یه کم زورمون میاد ولی خب گفتن اضافه کاری میدن و ما هم که الان پول لازم🤭

.

سال نو همگی مبارک🌹❤️

نماز و روزه هاتون هم قبول باشه عزیزان💕💕

.

.