چندین بار تو خوابام یه خونه ای رو میبینم که توش زندگی میکنیم و مال خودمونه، هر دفعه هم تعجب میکنم که چه خونه قشنگی داریم!
یه خونه قدیمی مثلا صد ساله ولی تمیز و بازسازی شده و مرتب، پذیرایی وسط و دور تا دور خونه اتاق ها و آشپزخونه....
عجیب این خونه رو دوست دارم و احساس آرامش داره برام توی خواب.
همه ی اتاق ها نورگیره و پنجره های بزرگ داره، آشپزخونه دوتا در داره یکی به پذیرایی و یکی به یه اتاق که من توش یه میز ناهار خوری بزرگ( شک دارم هشت یا دوازده نفره) گذاشتم.
آشپزخونه خیلی بزرگ نیست، حدود ده متر اما پر از کابینت، و تا جایی که یادم میاد پنجره نداره!
یه اتاق سمت چپ هست که واردش میشی یه اتاق معمولیه که کمد دیواری داره، درب کمد رو که باز میکنم یه در دیگه هست و باز که میکنم وارد یه سوئیت نقلی میشه که شامل آشپزخونه و یه اتاق هست؛ اتاق این سوئیت یه پنجره خییییلی بزرگ داره که رو به ایوون باز میشه.
ایوون نرده های سفید آهنی داره و از سمت چپ پله میخوره تا حیاط.
و نگم از حیاط که بیشتر شبیه به باغی حدود چهارصدمتری با یه حوض بزرگ آبی و فواره های بلند و درخت و گل های رنگ و وارنگ.
و من هر دفعه تو خواب میام سراغ این سوئیت و این حیاط، تو دلم میگم وای دختر ببین اینجا چقدر خوشگله و تو چرا کم میای اینجا؟
نکته های جالبی که تو بیداری یادم میاد میدونی چیه؟
اینکه من توی این خونه وسایل دیگه ای ندیدم یا حداقل یادم نمیاد!
خونه بنظر خالی نمیاد اما هرچی فکر میکنم از فرش یا مبلمان یا چیز دیگه یادم نیست.
اینکه هر دفعه روی ایوون میرم میدونم یه همسایه طبقه پایینی هم داریم و تو دلم ازش تشکر میکنم حیاط رو رسیدگی میکنه با اینکه من سر نمیزنم!
وقتی دنبال نشونه میگردم که این خونه رو تو بیداری کجا دیدم نمیتونم به نتیجه مشخص و قاطعی برسم اما بنظرم تلفیقی از خونه هر دو مادربزرگم و خونه قبلی خاله م تو مدینه العلم و کمد دیواری خونه دخترداییمه که خیلی بزرگه و میشه بری تو کمد لباس برداری!
انگار همه ی اینارو قاطی کردن و دادن هوش مصنوعی ازش رویا بسازه!
.
.