دیشب دو و نیم خوابیدم، ساعت شش میمچه بیدار شد شیر خورد و دیگه نخوابید.

اول ناراحت شدم اما خب خیلی به کارام رسیدم، خونه مرتب شد، ظرفا شسته شد در حالیکه میمچه یه تیکه نون دستش بود و میخورد😍

فاطمه و فرزانه دیروز زنگ زدن و پیام دادن که فردا بیا خونمون، حالا که کارام انجام شده و ناهارم پختم شاید برم.

رفتار امپراطور با دونگی رو میبینم یاد شش ماه اول عقدمون میوفتم، میم همینقدر ذوق زده و هیجانی بود😅

دلم میخواد گاز رو بشورم ولی روشنه هنوز

جارو هم میخوام ولی میم و میمچه خوابن

رو میز و اپن رو هم باید وایتکس بزنم ولی حسش نیست

اتو کاری هم دارم حسابی ولی تو اتاق پدر و پسره

علی الحساب فقط میتونم برم حموم😎

.

.