هی روزگار...

یه جوری نبودم و این مدت دنیا تغییر کرده که گویی چندین سال گذشته.

البته ظاهرا فقط من نبودم و همه دوستان پر قدرت مینوشتن، خداروشکر.

تو مدتی که نبودم کلی کار کردم، کلی تجربه جدید به دست آوردم.

البته همین زیاد کار کردن باعث شده از کارای خونه بمونم، خونه نیاز به تمیزکاری اساسی داره. ازونا که کل مبل و فرشا رو جمع کنم و طی بخوره و حسابی بوی وایتکس و تیرک بپیچه تو خونه😅

در همین راستا کلی سبک سازی انجام دادم، اندازه دو تا چمدون لباس و وسیله و اسباب بازی ریختم بیرون.

دیگه کی همت کنم و خونه رو بسابم نمیدونم. واقعا روم نمیشه کمکی بگیرم، کی باورش میشه این مدت من این همه کار کردم و واقعا نرسیدم خونه رو تمیز کنم؟!

یه پروژه جدید دارم! تا حالا هم انجام ندادم تو این مدل و ابعاد...

البته یه چیزی نزدیک به یک ماه مونده هنوز ولی بابتش استرس دارم از الان. 🙄

میمچه حساااابی بزرگ شده 😍

یه جوری که هر لحظه جا میخورم از حرف ها و کارهای جدیدش😘

امروز از خواب بیدار شد، پاشنه پاش رو نشون داد و گفت: مامان این شکم پامه😅 قربونت بشم اخه چطوری به ذهنت رسید که پات باید شکم داشته باشه؟؟

یا مثلا امروز داشت بهانه میگرفت خواستم حواسشو پرت کنم. گفتم قمقمه ت رو تختت از دیشب جا مونده تنهایی داره گریه میکنه.

رفت قمقمه رو آورد و گفت : نه گِیره نمیکنه نگا چشم نداره گِیره کنه☺️

اوخداااااا من میمیرم برای این هدیه قشنگت🤗

مورد بعد اینکه بالاخره خونمونو تحویل دادن و حالا باید بریم دنبال کابینت و رنگ و رادیاتور و کولر و این چیزا...

همون دقیقه نود که میخواستیم تو سرمون بزنیم که ای خدا پول این خریدا رو از کجا بیاریم، موسسه به میم یه وام خییییلی خوب داد!

ما تقاضا وام نداده بودیما.... خودشون دادن😊 عجیب نیست؟!؟!

.

رابطه میمچه با آدم ها برام جالبه...

پیش من ومیم و مامانم کاملا خودشه، خود واقعیش.

پیش بابام به شدت خجالتیه، دوسش داره اما حتی با لکنت باهاش حرف میزنه از خجالت.

پیش فرزانه خوشحال و شاد و پر انرژیه.

با فاطمه معمولا دعوا داره سر هر چیز بیخودی.

و با فرخنده خیلی کار نداره، در کل سعی میکنه نادیده بگیرتش همیشه😅

و از همه عجیب تر با خواهرم!!

اصلا خواهرمو دوس نداره انگار!! براش خوراکی میاره نمیگیره، براش لباس دوخت گفت من خودم لباس دارم ازینا نمیخوام.

خلاصه هرکاری میکنه رابطه جالبی باهاش برقرار نمیکنه.

طاها رو خیلی دوست داره به محض اینکه ببینتش بغلش میکنه ولی عمر بازی و دوستی شون کوتاهه و زود دعواشون میشه😅

داداشمو هم خییییییلی دوس داره و هم یه احترام خاصی براش قائله، میره بغلش اما چلچلی نمیکنه زیاد.

برام عجیبه که نیم وجبی با هر کسی رابطه خاص خودشو داره😅

( البته این حالات کلی هست و استثنا هم زیاد داره)

.

.