دیشب قبل خواب به خودم قول دادم فردا هرطوری شده همه ی کارهای عقب افتاده م رو انجام بدم، ناهار خوشمزه درست کنم و با میمچه صبورتر باشم. صبح خواب بود یعنی چشماش بسته بود اما غرغر میکرد، شیر و پستونکم نمیخورد بردم پوشکش رو عوض کردم گفتم شاید پاش میسوزه آخه جدیدا خیلی میسوزه بچم🥲
دیگه بیدار شد و سر حال و خوش اخلاق، منم گذاشتم تو روروئک و بدو رفتم تو آشپزخونه و کلی کار انجام دادم تا دوباره نق نقش درومد و اومدم شیرش دادم.
بعدم که خوابید آوردمش تو اطاق گذاشتمش تو تخت خودش در اطاقم بستم که سر و صدا بیدارش نکنه.
خلاصه که کلی کار انجام دادم، اونم خدا خیرش بده دو ساعت و نیم خوابید!!!
بی سابقه بود این همه خوابیدنش.
دیروز بی قراری میکرد، سرشم داغ بود. 12 ساعتی بهش استامینوفن دادم نمیدونم خواب امروزش از اون بود یا حالا میخواست بخوابه.
جارو هم کشیدم اومدم بهش سر بزنم دیدم کوسن خرسی تختش رو گرفته بغلش، وای خدا همون لحظه دلم میخواست قورتش بدم.
ناهارم خوراک دل درست کردم با سیب زمینی فراوون 😋
برای شبم همون موقع جو خیس کردم و عصری که از خواب بیدار شدم سوپ درست کردم.
امروز برای اولین بار بردمش حموم و شستمش خودم تنهایی، البته نه حموم کامل! چون پاهاش سوخته بعد جیشش میشورمش خنک شه بچه. بعدم کرم زدم و بستمش.
میدونم اگه هر دفعه بشورمش خیلی بهتره اما واقعا میترسم از دستم بیوفته، نمیدونم چرا من هرچی پاهای قوی و پر زوری دارم اما دستام ضعیف و بی جونه.
ورزشمم کردم و خداروشکر با میمچه هم صبورتر بودم ولی خب اینکه اونم همراهی کرد و امروز بیشتر خوابید بی تاثیر نبود🤣
.
الانم خیلی خسته ام اما دوست ندارم بخوابم.
خدایا کمکم کن فردا هم مثل امروز مفید باشم و بتونم چندتا دیگه کارهای عقب افتاده م رو انجام بدم.
.
شنبه 6 ماهش میشه و واکسن 4 ماهگیش مونده هنوز. چیکار کنم اخه؟؟
واقعا حوصله تب و مریض داری ندارم.
واقعا اگه نزنیم خطرناکه؟؟
.