فردای روزی که از دامغان برگشتیم،. مادرشوهر اومد خونمون و هنوزم خونمونه. نمیخوام بدی بگم چون میبینم بنده خدا خودشم رعایت میکنه و معذبه، اما من سختمه، منِ درونگرای مهمون ندوست واقعا خسته میشم دیگه.

اخه تو خونه ی کوچیک و آپارتمانی.... یه سرویس با خیال راحت نمیشه بری!

ازونطرفم pms!!!

خواهرشوهر هم احتمالا فردا میاد مشهد و شاید پدرشوهر رو هم بیاره!!

بخدا حق دارن، خونه بچشونه.

مامانش که طفلی مریضه و بخاطر دکتر مونده.

اما منم دلم میخواد تنها باشم دیگه.

.

میمچه رو هم بردیم چکاپ

شده 7360 در 66 سانتی متر🤣 اونم یه هفته مونده به هفت ماهگی!!

گفتم آقای دکتر خیلی کمه! هیچی نمیخوره آخه! همون شیر رو هم درست و حسابی نمیخوره.

گفت نسبت به خودش و وزن زمان تولدش خوبه، نمودارش عالیه.

.

خدایا؟

زائر امام رضا هستن، منو ببخش.

اما دلم میخواد یه کم خودمون تنها باشیم دیگه.

.