341.
میدونم که ممکنه تو این پست سرگیجه بگیرید و متوجه نشید من چی میگم، اما بخش هایی هست که دوست دارم ثبت بشه.😎
چند روز پیش که میم رفته بود پیش پورعلمی، جویای احوال اقتصادی مون شده بوده و اوضاع چک های خونه.
وقتی فهمیده پدر میم کمکی بهمون نکرده حسابی عصبانی شده و زنگ زده بهش که مرد حسابی پسرت اینجا وضعیت زندگیش خرابه تو چرا دست رو دست گذاشتی، این جوون یه بار سکته کرده خدای نکرده فشار بیاد و دوباره حالش بد بشه چی؟
پدر گفته خب کمی توقعاتش رو بیاره پایین، من بهش گفتم بیا دامغان قبول نکرده!🥸
پورعلمی هم گفته چه توقعی داشته این بچه؟ بره تو یه خونه خرابه زندگی کنه؟؟ بعدم شما میخواست از شهر خودتون براش زن بگیرید که بتونه بیاد، حالا فرضا هم که اومد، اونجا چه گلی به سرش میزنید؟ اون پسرتون اونجاست زندگیش خیلی گل و بلبله؟؟؟
( آخ که خداخیرش بده دلم خنک شد😅)
پدرمیم گفته یه کم صبرکنه من یه وام 500 تومنی براش جور میکنم.
پورعلمی هم گفته تو از حقوق خودت میتونی سه تا خانواده رو بچرخونی، چرا وام بگیری؟ داری چیکار میکنی این همه پول رو؟🤨
و دیگه خلاصه بهش اولتیماتوم( درسته؟ ) داده تا چند روز آینده 15 تومن میریزی برای بچه.😠
حالا ازین ماجراها من خبر نداشتم چون میم تنها رفته بود خونه پورعلمی و برام تعریف نکرده بود از تلفنشون. امروز صبح پیامک بانک واریزی 9 تومنی اومد.
من گفتم منتظر نمون و برو سریع کارت به کارت کن که از اون حساب بیاد بیرون.
( اون حساب یه جورایی فعلا مشترکه بین میم و پدرش، ماجراش مفصله)🤪
خودش هم به این نتیجه رسید که با شرایط فعلی که ما فردا چک داریم، این بهترین کاره و پول رو جا به جا کرد.
برگشته بود خونه سوت میزد میرقصید😅منم بوه بوه تشویقش میکردم😄، میمچه هم طفلی مات و مبهوت نگاهمون میکرد👼بدبخت شدیم این مدت سر این جور کردن چک و با این مبلغ کامل شده بود.
هنوزم باباش زنگ نزده بگه ماجرای پول چی بوده😅 فقط خداکنه نگه برگردون که ما باید کلیه هامونو بفروشیم دیگه🤣🤣
.
اینکه میگن به مو میرسه ولی پاره نمیشه...
خدایا شکرت 😅 این چک هم پاس بشه یه غول بزرگ رو رد کردیم.
.
ممنونم که به بدی ها و کم کاری های ما نگاه نمیکنی❤️
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار