337.
به جز pms هیچ دلیل دیگه ای برای این جنگ بین دومن نمیتونم پیدا کنم.
آخه چه مرگته؟
دیشب بچه خوب خوابید،. صبح پاشدیم صبحانه و گفتیم و خندیدیم و میم رفت سرکار. مادرپسری رفتیم یه دوری زدیم و اومدیم، ناهار تهچین درست کردم، باهم بازی کردیم. میم زودتر از همیشه اومد.
بعد یهو همه چیز بهم ریخت، فقط چیزای مبهم یادمه...
جیغ های ممتد میمچه که هیچ جوره قطع نمیشد
میم که همش میگفت بگیرش، مواظبش باش نخوره زمین
میمچه ای که همش میخواست کارای خطرناک کنه و تو روروئک نمیموند
فیلمی که تو لحظه های حساسش باطری گوشیم تموم شد و خاموش شد
همسایه ای که اومد دم در که چرا بچتون جیغ میزنه؟ چیزی شده؟
من که اعصابم بهم ریخته چرا میمچه ساکت نمیشه.
میم که درست غذا نخورد
من که اصلا نخوردم.
.
سرم و تک تک اعضای بدنم درد میکنه
نمیخوام ناشکری کنم اما مرگمو از خدا خواستم
خسته شدم، خسته
میم اومد ببینه چرا گریه میکنم اما محلش ندادم
میمچه خوابیده
میم رفت سرکار
و خونه ای که در تاریکی و سکوت فرو رفته.
.
دیس تهچین
سبزی خوردن و سالادی که هنوزم روی میز مونده
.
از خودم بدم میاد که ساده ترین تغییرات رو نمیتونم تحمل کنم و اینطوری خوشی هامون رو نابود میکنم.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار