میمچه هشت ماه و یک هفته تو دلم بود و امروز هشت ماه و یک هفته است که تو بغلمه😍

عکس هشت ماهگیش رو گرفتم بالاخره. با بيسکوئيت مادر 8 درست کردم، چهارده تا بسته بيسکوئيت مصرف شد😅 بعدم زیر عکسش نوشتم احتکار بیش از ده بيسکوئيت مادر، سلطان بيسکوئيت مادر دستگیر شد😎فرستادم تو گروه خانواده و یه کم دورهم گفتیم و خندیدیم.

امشب رفتیم حرم، یه خانوم و آقایی هم سن و سال من و میم هم نزدیکمون بودن اما بهشون میخورد تازه عروس و دوماد باشن😅 هی با میمچه حرف زدن و اونم رفت پیششون یه کم تو بغل خانومه نشست.

خیلی ذوق زده و با عشق نگاهش میکردن، امیدوارم خدا بهشون فرزندانی سالم، صالح و زیبا بده❤️

تو راه برگشت هم میم به هوس این چند وقتش عمل کرد و قارچ و دلستر خرید برای قارچ سوخاری اما تو ماشین هم طی کردم خودت باید درست کنی😬 میمچه خوابش میاد من نمیرسم.

خودشم طفلی درست کرد فقط من گفتم به جای آرد سوخاری، آرد معمولی بزن گوش نداد، دوتا دونه اخرش رو آرد معمولی زد اما خودشم اعتراف کرد با آرد معمولی خوشمزه تره😎

الانم دارم تو دلم صلوات میفرستم که خودشم آشپزخونه چرب و چیلی رو تمیز کنه، من تمیز تحویلش دادم😭😭

.

خدایا؟ شکرت

ممنونم که هرچی ما بًدیم، تو صدبرابرش خوبی❤️

.

.