315.
میدونم که به احتمال زیاد غیر ملموس و غیرقابل درکه اما شدیدا نیاز داشتم اینو به یکی بگم و هر چی گزینه ها رو مرور کردم جایی امن تر از اینجا پیدا نکردم.
دل پیچه دارم
تو دلم دارن رخت میشورن.
احساس تهوع دارم اما نه جسمم بلکه روحم...
دارم مجموعه خاطرات از حداقل 13 سالگی به بعدم رو استفراغ میکنم.
آرشیوی از تصاویر، از خنده، گریه،. تنهایی، دورهمی، شادی و غم به سرعت از ذهنم میگذرن...
نه نمیگذرن، با فشار از روحم خارج میشه ته دلم غش میره تو چشمام چرخ میزنه و محو میشه. و بعد تصویر بعدی و بعدی و بعدی.
.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 0:29
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار