یه وقتایی گیر میدم به میم که چرا زودتر نیومدی مخ منو بزنی باهم دوس بشیم، من دوس پسر میخوام😅

اخه خونشون نزدیک خونه مامان بزرگم بوده، خواهرش تو دبیرستان من دیپلمش رو غیر حضوری گرفته.

حتی مادرشوهرم روضه‌های پدربزرگم میومده😅 و با یه واسطه تو چهلم پدربزرگمم اومده شله خورده🤣🤣

و تمام این سال ها ما همدیگرو ندیده بودیم که حتی از وجود هم با خبر هم نبودیم.

دیشب بهش گیر داده بودم تو چرا هیچ وقت اسم منو کنار جزوه‌هات ننوشتی؟ گفت خب نبودی اون موقع.

گفتم اصلا چرا تو سربازی اسم منو تو کلاهت ننوشتی؟؟

گفت هوم آره واقعا.

گفتم اسم کیو نوشته بودی؟

گفت نوشته بودم سلطان غم مادر.

و جفتمون ترکیدیم از خنده🤣🤣 آخه اصلا همچین روحیه ای نداره.

بعد گفت کار اصلا به این جاها نکشید چهار ماه دیگه این حرفا رو نداشت.

و دیگه بحث رفت سمت خاطرات سربازی اندک.

.

.