589.
چند روز پیش دراز کشیده بودم استراحت کنم، یهو دیدم میمچه داره رو صورتم چش چش دو ابرو میکشه😍 یعنی چشمام ابروم و بینی م رو لمس میکرد و ابوووو میگفت بعدم دستشو رو هوا میچرخوند و گردی میکشید، دماغ و دهن، یه گردو...
.
داشتم آدرس مشتری رو روی کاغذ مینوشتم که بدم به راننده، خودکارو ازم گرفت، پیچ ته خودکارو باز کرد و لوله جوهر رو کشید بیرون و حباب ساز رو تشبیه سازی کرد و فوت میکرد😊
.
لوله جوهر تو بازیهاش تا خورد، حالا خودکار رو کرد پاکت آبمیوه و ته لوله رو میک میزد و بهبه میگفت 😋😋
.
.
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 21:12
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار