دایی‌م بخاطر شغل و موقعیتش همیشه میگه هوای شوهراتونو همه جوره داشته باشین چون بیرون خیلی گرگا هستن که منتظرن...

دو سه تا ماجرا جدیدا شنیدم که حقیقتا انگشت به دهن موندم!!

مردای معتاد و بیکار و بی‌عاری که ما مایه ننگ میدونستیم، خانومای دست به جیب و خانه‌دار‌‌!!! اومدن خواستگاری‌شون!!!

امشب داشتم به میم میگفتم 'ی' رو که میشنا....

و یهو یادم اومدم چه بلایی سر خودم اومده. گفتم : هیچی ولش کن.

گفت یعنی چی؟ حرفی میزنی کاملش کن.

گفتم حواسم نبود نباید به تو بگم.

گفت وا مسخره بازی درنیار.

گفتم نه نمیگم، بگم اعصابم بهم میریزه.( بگم فکر میکنی شما مردا یه تیکه جواهرنشانی هستین که در حالت اعتیاد و بی‌کاری با قیافه داغون و به‌دردنخور بازهم خاطرخواه مونث دارین که خرجتونم میده.)

دیگه پیگیر نشد.

اینه معنی بخشیدن ولی فراموش نکردن.

درست وسط زندگی روزمره زیرپات خالی میشه و میوفتی تو سیاهچال خاطرات.

.

یه ماجرای دیگه هم پیش اومد که داشتیم دنبال یه تاریخ بخصوص میگشتیم.

گفتم تعطیلی بین ترم قبلی که اون گند عظمات بود، این تعطیلی هم که مامانت اینا اینجا بودن.

.

آقای میم

دوستت دارم، بخشیدمت ولی فراموش نمیکنم چطوری لهم کردی.

.

.