در طول روز لحظه ای نیست که بهش فکر نکنم، میخوابم تو فکرم بیدار میشم تو فکرم. 

حرف دیگه ای نباشه 

فقط بشینم ازش حرف بزنم. 

از کار و زندگی افتادم، حوصله هیچی و هیچ کس رو ندارم. 

برو تو یه اتاق تاریک دراز بکشم و رویا ببافم از اینکه بهش رسیدم. 

خسته شدم اما، میدونم به این زودیا نمیرسم بهش و با این همه فکر کن فقط خودم رو داغون میکنم. 

میگن سه تا پنج سال طول میکشه. 

تازه شایدم اصلا نشه. 

خب نمیشه که پنج سال از کار و زندگیم بزنم و بشینم یه گوشه فکر کنم. 

خدایا 

میشه یعنی؟

دوشنبه میریم تهران، برای شروع اولین قدم. 

شاید وقتی برگردیم حالم بهتر شده باشه. 

شاید تو این سفر مشخص بشه که میشه یا نمیشه. 

نمیدونم. 

ولی اگه نشه میدونم که حال جفتمون بدجور گرفته میشه. 

.

یادم بمونه هیچ وقت به هیچ کس توصیه ای نکنم. 

یادم بمونه برای زندگی هیچ آدمی پیشنهادی ندم، اونم تا وقتی خودش ازم کمک نخواسته. 

یادم بمونه به کسی نگم : حتما خونه بخرید ، حتی شده کوچیک و پایین شهر.

یادم بمونه به کسی نگم: بچه بیارید دیر میشه.

یادم بمونه به کسی نگم: خیلی چاق /لاغر شدی برو دکتر.

یادم بمونه به کسی نگم : چرا زیر چشمات اینقدر سیاه شده؟؟

دلم میخواد یهو بشه یک سال دیگه و ببینم چی شده؟

خدا وکیلی پارسال این موقع فکرشم نمیکردم این جا باشم.