دنیا جای عجیبیه. 

یهو یه کارایی میکنه که انگشت به دهن میمونی، چی شد که این شد؟

درست همون روزایی که خوشحال بودیم داره قسطامون تموم میشه و یه کم نقشه کشیدیم برای پولمون، زارت صاحبخونه بیرونمون کرد گفت بچم قراره بیاد بشینه. 

آقا پدرت خوب،. مادرت خوب. ما با این پول کجا خونه پیدا کنیم اخه؟

درسته اینجا بزرگتره، قشنگ تره، دلباز تره، به مامانم خیلی نزدیکه. 

اما خب هنوزم خیلی رو دلم مونده که همه نقشه هایی که داشتیم دود شد. 

یه وقتایی دلم برای همسر میسوزه، زوره خداییش نصف حقوقت رو دو دستی تقدیم صاحب خونه کنی... 

چرا اینقدر بی انصافن آخه؟؟

نمیشه فکر کنی این جوون هم پسر خودته و یه کم راه بیایی باهاش؟؟

چی میشد کار و بار من زودتر به اونجایی میرسید که بشه بهش گفت منبع درآمد؟؟

یکی دو روز دیگه پیجم یکساله میشه، تو این مدت فقط کمک خرجی بوده. 

تازه همون کمک خرجی هم بیشتر صرف خودش شده. 

برای امسالم خیلی نقشه ها دارم، خیلی کارها باید بکنم. 

برای یه سری برنامه ها یه ضرب العجل یک ساله گذاشتم که حتما انجام بشه. 

ضرب العجل رو درست نوشتم؟؟

بنظرت جاری طلاق میگیره؟؟

بهانه اش پوله. 

اما من گفتم : آدم عاشق بخاطر پول طلاق نمیگیره اونم با یه بچه 6 ساله.

هرچند سال تا سال صدای هم رو حتی نمیشنویم اما خب دوست ندارم جدا بشه. 

م. ا گناه داره. 

این دنیا هم کاراش به آدمیزاد نرفته. 

هر روزی یه طور میچرخه. 

بچرخ ببینیم چی میشه. 

ما خدا رو داریم.