13.
یعنی واقعا تو این وضعیت فکری من کم مونده بود که احمدی دوباره زنگ بزنه...
گفتیم فعلا صبر کنه تا ببینیم نتیجه ی اینا چی میشه...
خاله خانوم پیام داد که اعتراف میکنم ناراحت شدم عروس خواهرم نشدی...
خب هنوز که قطعی نیس هیچی...
شاید اصن محمد از من خوشش نیاد...
ای خداااا...
چه وضعیتی شده...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۵ ساعت 21:3
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار