43.
محمد زنگ زد و چهل و پنج دقیقه حرف زدیم.
اینکه حرف ها و خواسته هامون شبیه بود خوب بود.
بابت دیروز تشکر کرد و گفت : دستپخت خودتون بود؟
گفتم : نه دستپخت من به این خوبی نیست:))))
گفت: خب اشکال نداره خوب میشه . به مامان رفته باشید که حله:))))
آخر حرفاش گفت : خب نظرتون درباره ی من چیه؟
موندم:|
بعد چند ثانیه مکث گفتم : خب فکر میکنم نظرم مشخصه ازینکه به این مرحله رسیدیم.
گفت:خب الحمدلله . شماهم که هم خانواده خوبن هم خودتون خوبین.
گفتم: خوبی از خودتونه.
تولدش هم ۲۲ فروردین.
اینکه نگران بودم آدم خشکی هم باشه برطرف شد ، اتفاقا خیلی هم خوش برخورد و شوخ طبعه.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 21:37
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار