محمد زنگ زد و چهل و پنج دقیقه حرف زدیم.

اینکه حرف ها و خواسته هامون شبیه بود خوب بود.

بابت دیروز تشکر کرد و گفت : دستپخت خودتون بود؟

گفتم : نه دستپخت من به این خوبی نیست:))))

گفت: خب اشکال نداره خوب میشه . به مامان رفته باشید که حله:))))

 

آخر حرفاش گفت : خب نظرتون درباره ی من چیه؟

موندم:|

بعد چند ثانیه مکث گفتم : خب فکر میکنم نظرم مشخصه ازینکه به این مرحله رسیدیم.

گفت:خب الحمدلله . شماهم که هم خانواده خوبن هم خودتون خوبین.

گفتم: خوبی از خودتونه.

 

 

تولدش هم ۲۲ فروردین.

 

اینکه نگران بودم آدم خشکی هم باشه برطرف شد ، اتفاقا خیلی هم خوش برخورد و شوخ طبعه.