امشب رفتیم خرید .

واسه روز عقد لباس میخواستم .

چندتا لباس هم واسه تو خونه.

 

یه پیراهن کوتاه گلبهی که روی کمرش یه پاپیون داره واسه روز عقد...

دوتا تونیک هم واسه تو خونه...

واسه کفش هم کلی گشتیم ، کفش خوشگل یافت نشد . یعنی یافت میشد اما گلبهی یافت نشد .

 

رسیدیم خونه دیگه ساعت نه بود.

محمد دوبار زنگ زده بود و دماغ سوخته ما نبودیم :)))

 

واسه مشاوره قرار شد بریم پیش داماد خاله م که استاد حوزه و دانشگاهن و کار مشاوره هم انجام میدم.

امروز محمد رفته پیششون و صحبت کردن ، منم قرار بود امشب برم که نشد.

 

فردا ظهر هم ساعت یک قرار داریم تو حرم ، دعوتمون کردن مهمانسرای حضرت.

فردا قراره درباره ی مهریه و اینا صحبت کنن.