59.
صبح زنگ زد و گفت که برای یکشنبه وقت مشاوره گرفته ...
یه ذوقیییی کردم که نگو....
حالا پیام داده بهم :خداکنه این دو روز زودتر بگذره
گفتم: میگذره
گفت: میگذره قبول ولی چند وقتش مهمه . اندازه دوهفته یا دوماه یا دوسال
گفتم : سعی کنید بهش فکر نکنید.
....
خدامیدونه چقدر شاد شدم از این حرفت مرد...
میشه همیشه همینطوری مشتاق هم باشیم؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 21:11
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار