شب_منزل همسر

آقای میم با کیسه ای پر از خوراکی های خوشمزه که شامل ژامبون مرغ و قارچ و نان میشود وارد منزل میشود و با صدای بلند میگوید:خانووووم؟؟

مدادخانوم:جان؟ تو آشپزخونه م.

آقای میم وارد آشپزخانه شده و کیسه ی خرید را روی کابینت قرار میدهد.

مدادخانوم گوجه فرنگی و خیار شور میشوید و سپس خرد میکند داخل بشقاب، در همان حالت آقای میم که بعدازظهر یک عدد گردنبد با نام محمد خریده است را به گردن همسرش میبندد‌ و مداد خانوم با ذوق فروان از او تشکر میکند.

 

شب_نشین من

 

مداد خانوم درحالی که چهارزانو نشسته و لم داده به پشتی و یک عدد بالش گرفته بغلش مشغول تایپ کردن خاطرات امروز و به خصوص گردنبند محمد است.

 

شب_کمی قبل تر از رسیدن به منزل همسر

 

مداد خانوم و آقای میم سوار بر موتور به سمت منزل همسر میروند و مداد خانوم کمی تا قسمتی مشغول غر زدن است برای اینکه همسر دیر به دنبال او رفته است.

آقای میم جلوی یک بانک نگه میدارد و از مداد خانوم تقاضا میکند پیاده شود و با اعتراض شدید مداد خانوم مواجه میشود که دیر شده است و به کارهایش نمیرسد اما چاره ای ندارد و بالاخره پیاده میشود تا میم از عابربانک موجودی حسابش را بگیرد اما باز هم غر میزند که تو چرا رمز دوم نداری تا این کارهایت را در منزل انجام دهی.

آقای میم صبورانه در مقابل غر زدن ها ساکت است .

آقای میم از جیبش یک جعبه کوچک در می آورد و به سمت مداد خانوم میگیرد.

آقای میم:ببین چی گرفتم برات.

مداد خانوم:عهههه . زنجیر گرفتی برای حرز جوادت؟

آقای میم:اونو که آره (و از یقه اش گوشه ی زنجیر را گرفته و بیرون میکشد) اما این (اشاره میکند به جعبه) مال شماس.

مداد خانوم در حالی که برای باز کردن جعبه تقلا میکند میپرسد:چی هست؟

و بالاخره جعبه را باز میکند و با یک پلاک محمد مواجه میشود و بسیار ذوق میکند و چشمانش در آن سیاهی شب میدرخشد و دیگر تا رسیدن به منزل غر نمیزند.