من هرچی وقت نداشتم برای نوشتن به کنار ... هرچی اینترنت نداشتم برای نوشتن به کنار ... اما این که یه شب با کلی ذوق اومدم از هدیه ی یهویی همسر نوشتم که درست وسط غر زدن هام بابت دیر اومدنش ، سورپرایزم کرد و کلی هم خوشگل و با حوصله و با ادبیات درست درمون نوشتم و دستم خورد پاک شد دیگه فاجعه بود.

در حدی که گوشیو گذاشتم زمین رفتم تو حیاط کنارش (در حال رسیدگی به پرنده هاش بود) و با بغض نگاش کردم. گفت چیشده؟ منم با جیغ گفتم پاک شد. طفلی مات و مبهوت نگام میکرد:)

هدیه اش هم یک گردنبند با اسم خودش بود.

الانم من دیگه وقت ندارم بنویسم ، آقامون اومدن.

اینم بگم که دیگه معلوم نیست کی بتونم بنویسم دوباره...

شام امشب قرار است مهمان همسرجان باشیم و کوکو قارچ بخوریم.