72.
همسر میگه عکس رو اضافه کن اما اون دوتا قلبش رو بردار...
خب اولن که دوست دارم باشن قلبا بعدم اینکه بنظرم الان عوض کنم ضایس ، یه جوریه ، خوشم نمیاد..
بنظرم نذارم انگار یه طور ِ ریزی ماجرا رو طبیعیش کردم رفته.
نمیدونم.
بعد حالا کلا من اصلا ازش عکس ندارم که بخوام بذارم.
.
اینکه اولین روز مردی همسرجان با تولدش یکی شده هم از اتفاقات جالب این روز هاست. روز سه شنبه بیست و دوم فروردین تولد همسرجان است و همچنین روز مرد.
یک ست تی شرت و شلوار راحتی گرفتم براش و یک پیراهن هم با هم رفتیم و به سلیقه ی خودش خریدم براش.
یکی از عکس های آتلیه مون رو هم میخوام چاپ کنم روی کیک تولدش.
کلی نقشه داشتم که کیکش رو خودم درست کنم و غذا و دسر و دیزاین و خلاصه کلی خوشگلی جات اما از یه طرف این سرما خوردگی کوفتی حالم رو گرفته و از طرفی فردا ظهر سالگرد شوهرخالمه و بعدش همه میریم خونه ی خاله م و من دقیقا کی باید وقت کنم به کارام برسم خدا میدونه...
.
سر شبی اومد حالم رو بپرسه و کلی رانی و پرتقال و لیمو شیرین خریده آورده. هر کار هم کردم خودش نخورد گفت نه تو بخور زودتر خوب بشی...
.
موندم روز سه شنبه اون بلوز حریر سفیدم رو با دامن مشکی بپوشم یا اون بلوز صورتی گلدوزی داره که مامان خریده واسم؟
هر دوتاش خوشگله خب .
پیوند دختر خزان و پسر بهار