89.
زود نیست برای تموم شدن روزهای خوبمون؟
چرا باید الان به این نتیجه برسم که کاش بیشتر فکر میکردم درباره ت؟
البته الان از دستت عصبانیم که اینطوری میگم اما جرا باید اینقد عصبانی شم که اینطوری بگم؟
از دیروز قراره که افطار امشب باهم باشیم.
یه ربع قبل از اذان بهت زنگ زدم کجایی پس؟
میگی من که گفتم نمیام!
گفتی نمیاااااام؟؟؟؟؟کی گفتی؟؟؟؟؟
میگی کاری برام پیش اومده!
چه کاری که وقتی ازت میپرسم میشه بدونم چکاری میگی نه؟
.
اونم از بحث ظهرمون .
حق با من بود اما آخرشم من معذرت خواهی کردم.
.
گفتی بیرونم کار دارم بعد میرم خونه افطار میکنم میام.
تو دلم عهد بستم اگه تا ساعت ده ازت خبری نشد دیگه بهت زنگ نزنم.
.
زورکی که نیست .
پشیمونی برو...
+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 21:56
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار