یادمه که همیشه چقدر برام سخت بود بخوام از مامان یا بابا پول بگیرم.

بعد با خودم فکر میکردم که من ازدواج کنم چقدددددر برام سخت خواهد بود که بخوام از همسرم پول یا چیزی بخوام.

اما از همون روز اول عقد  خودش پول گذاشت رو میزم گفتم این چیه گفت پول تو جیبی..

چندین بار هم بعدش این کار رو کرد.

یه بار بعدش همون شب تولدش که با هم رفتیم بیرون وقتی تو دیزین ترک نشسته بودیم پول گذاشت تو کیفم.

یا مثلا شبی که داشتم میرفتم تهران ..

یا همین دیشب پول گذاشت تو کیف لوازم آرایشم جلوی آینه .

و خیلی موارد دیگه .

خیلی برام راحت شده وقتی چیزی میخوام بهش بگم که بخره . خیلی راحت هم قبول میکنه .

البته مامان و بابا هم هر وقت چیزی ازشون خواستم خیلی راحت برام خریدن اما بازم برام سخت بود که بهشون بگم.

روز چهارشنبه ی هفته ی پیش رفتیم پیاده روی ، تو مسیر یه فروشگاه بزرگ لباس زیر دیدیم و کنجکاو شدیم بریم تو...

فروشگاه به دو قسمت زنونه و مردونه تقسیم میشد و خیلی راحت هر چی که میخواستی میذاشتی تو سبد و میرفتی صندوق حساب میکردی .

تا اومدم برم سمت زنونه ، کارتش رو داد بهم . گفتم حالا صبر کن ببینم چیزی میگیرم ...

گفت خب حالا دستت باشه ...

منم نامردی نکردم و کلی چیز خریدم:)

خب البته لازم هم داشتم و بیخودی خرید نکردم:)