104.
روز جمعه عروسی دوست همسر جان دعوت بودیم ، شاندیز بود تالارشون.
ماهم که از شب قبل خونه ی همسر بودیم . البته شبا میرفتیم هتل میخوابیدیم.
بعد از ناهار راه افتادیم سمت خونه ی ما که لباس بپوشم و ماشین بابا رو بگیریم که بریم عروسی...
میخواستم یه کت و دامن ساده بپوشم اما زن داداش و خواهرم پیله کردن که نه ... اون دکلته ی عروسی ِ امیر ُ بپوش ...
میخواستم موهامو سشوار کنم اما باز پیله کردن که نه ... موس بزن .
دیگه با سرعت تمام لباس پوشیدم و راه افتادیم سمت خونه ی همسر که لباس عوض کنه .
کت و شلوار روز عقدمونو پوشید با همون کروات خوشگله .
خیلی دلم میخواس میتونستیم عکس بگیریم دوتایی اما خب نشد.
رفتنمون که خیلی عجله ای شد ...
برگشت هم اونقد راه دور بود که موهام داغون شد دیگه .
اما خوش گذشت ...
ان شاالله عروسی خودمون^_^
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ ساعت 23:40
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار