111.
امشب پیام داد : خانوم چقدر لازم داری برای نمایشگاه بریزم برات؟
اصلا انتظار همچین حرفی نداشتم ازش . خیلی ذوق کردم.
گفتم: فعلا که دارم لازم داشتم بهت میگم. ممنونم که به فکری.
فرستادم . بعد دیدم نننننه پیامم ذوق درونی م رو نشون نداد. گفتم: خیلی خوشبختم که همیشه حواست بهم هست.
گفت: فدات. آدم باید حواسش به عشقش باشه دیگه . چیزی خواستی بگیاااااا
گفتم : چشم.
گفت: فدای چشمات.
.
چهارشنبه ، ماهگرد عقدمونه.
میشه پنج ماه...
خیلی زود گذشت...
خییییییلی خوش گذشت...
میخوام یه جشن کوچولو بگیرم اما نمیدونم کارای نمایشگاه بهم فرصت میده یا نه.
چند تا کیک انتخاب کردم برای مدل ... نمیدونم کدومو انتخاب کنم.
واقعا نمیدونم کدومو...
کاش میشد شما ها بگین کدوم!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ ساعت 0:28
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار