151.
آره میام.... باید بیام....باید بنویسم .... باید از تمام دلتنگی های این روزام بنویسم . از تمام کج خلقی ها ی ناشی از دلتنگی بنویسم که دو روز بعد که گفتی یاد دوران عقد بخیر این پست رو بکوبم تو دهنت تا یادت بیاد که این روزایی که دور بودی از یار چقدر دلت تنگ میشد . بکوبم تا یادت بیاد چقدر بدت میومد از بلاتکلیفی این روزات . .... ازینکه اینوری ، دلت اونوره . اونوری ، دلت اینوره ...
اینکه همسر کار داره و تو اگه دلت میخواد ببینیش باید بری خونه مادرشوهر که بهش نزدیک باشی و بیشتر بتونه بهت سر بزنه . اون روزا بیای بگی دلم تنگ شده برا دوران عقد این پست رو میکوبم تو دهنت که یادت بیاد چقدر سختت بود خونه مادرشوهر باشی .
وقتی مهمون دارن ..... وقتی هانیه کارای لج درآر میکنه ... وقتی میخوای حموم بری و روت نمیشه ... وقتی گشنته اما خبری از ناهار نیس ....وقتی اونجایی اما همسر کارش طول کشیده و مجبوری تنها باشی با قوم شوهر.
هوم...
گفتم که گفته باشم...
وقتی این پست رو کوبوندم دهنت نگی نگفتی....
پیوند دختر خزان و پسر بهار