الان دارم حساب میکنم ببینم ما چند روزه با همیم هی به نتیجه نمیرسم...

اما فک کنم دو هفته شده باشه! دو هفته س کلا با همیم... یعنی یا من خونه ی همسرم یا همسر خونه ما...

همین دو دقیقه پیش ، قبل از اینکه خوابش ببره میگم : این چه وضعیه اخه؟ تو عقدیما مثلا! بذار برم خونمون.

میگه : آزاده دیگه حالا . ولش کن 

.

چقدر این چند روز کار کردم. تموم تنم خسته س ...  دوس دارم بخوابم کلا.

سفارش داشتم اونم پرکااار‌...

بعدم شب چله خودمون رو زودتر گرفتیم چون من آخر برج باز سفارش دارم و نمیرسم واسه خودمون چیزی درست کنم.

این چند روز هم هی رفتیم بازار برای خرید . اونم تو بارون.... تو سرما ‌....

چقدر من سرما و بارون دوست دارم❤❤

آتلیه هم رفتیم‌‌....

فک نکنم قشنگ بشن عکسامون ولی! نمیدونم شایدم شد.

روزای قشنگی سپری شد که اونقدر سرم شلوغ بود به ثبتش نرسید. 

عکس و سلفی زیاد گرفتیم ولی ازون حال و هوای خوبمون وبلاگم بی نصیب موند . حیف...

ما برویم بخوابیم. 

صبح سفارش داریم.

بیمه هم باید برویم.

ناهار هم باید بپزیم.

خانه را هم جارو کنیم.