194.
یکی از بزرگترین آرزوهام بود .
ما به قول بعضیا ، چادری ها ، مذهبی ها ، حزب الهی ها ، یا هرچی که بهمون میگن شاید واقعا تا حالا کاری نکرده باشیم برا مولامون .
کار امشب که هیچی نبود اما واقعا از بزرگترین آرزوهام بود از بچگی تا حالا .
با همسر صحبت میکردیم سر اینکه این خرج رو مثلا بدیم به یه آدم نیازمند یا اینطوری شیرینی بدیم تو خیابون؟
آخرش به این نتیجه رسیدیم که هردوش لازمه .
چرا الان سر عروسی مون نمیگیم بیاییم این بیست میلیون رو بدیم به یه آدم نیازمند؟ فامیلمون که گشنه ی یه شام نیستن! چرا بدیم اونا بخورن پس؟
چرا تولد گرفتیم برای همسر؟ دوستاش که مونده ی یه تیکه کیک و یه شام نبودن! چرا اونا رو ندادیم به یه آدم نیازمند؟
چرا دم محرم و صفر که میشه هی پیام و تیکه و کنایه که این مخارج رو بدین به آدم های نیازمند؟
چرا بعضیا تا یه چادری میبینن فکر میکنن کل زندگیش گریه زاری و روضه و نماز و روزه س؟
چرا خوشی های دین رو نشون ندیم؟ چرا نگیم آقا به جاش خوش باشیم و بجاش هم ناراحت!
واسه فوت پدر و مادرهاشون چه رستوران ها و چه شام و ناهار ها و چه دسته گل ها و چه کارها .... چرا اون پول ها رو کمک نمیکنن به آدم های نیازمند؟
اگه یه آدم نیازمند که لباس مناسب و شیکی تنش نباشه ، بیاد تو همون مجلس شام و ناهاری که برای عزیز از دست رفته شون گرفتن ، بشینه . هیچی بهش نمیگن؟ از مجلس بیرونش نمیکنن؟ جدا نمیکنن از مهموناشون؟؟
چقدر آدم های نیازمند اما آبرودار هستن که کسی از وضعیت زندگیشون خبر نداره و به برکت روضه امام حسین میتونن غذایی بخورن یا برای خانوادشون ببرن.
میگم باید همه چیز باهم درست باشه .
نذری امام حسین و روضه به جای خودش ، کیک و شربت و چراغونی کردن خیابون ها تو ولادت ها به جای خودش ، کمک کردن به آدم های نیازمند بطور مخفیانه به جای خودش ، نماز و روزه ماه رمضان به جای خودش ، خلق خوش و رفتار خوب با مردم به جای خودش ، منتظر واقعی امام زمان بودن به جای خودش .
آخرش تصمیم بر این شد که یه مقدار پول به یه بنده خدایی دادیم که نسخه داروش دویست هزارتومن بود و توانایی پرداختش رو نداشت ، بیست تومن هم دوتا جعبه دونات پخش کردیم تو خیابون .
اونم برای اینکه بگیم ببینید اسلام شادی هم داره ، شیرینی هم داره . مهربونی و خوش رویی هم داره .
ما واسه عروسیمون این همه خرج میکنیم برای چی؟ که آهای ما شادیم ، شما هم بیایید و تو شادی ما سهیم باشید ، ما هم ازتون پذیرایی میکنیم.
واسه ولادت امام زمانمون هم شادیم و خواستیم به سهم و جیب کوچیک خودمون چند نفر دیگه رو هم تو شادیمون سهیم کنیم .
.
راستی بعد این همه مدت هنوز نشده بود پشت سر همسر نماز بخونم .
امشب قسمت شد به این آرزوم هم برسم.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار