چند وقتی بود زهرا پیله کرده بود بیا و برای این کمرویی میم با مشاور صحبت کن، اوایل مقاومت کردم. اما بعد گفتم بذار اینم امتحان کنم. اما خب هی امروز و فردا میکردم

نمیخواستم به میم بگم تصمیم از مشاور رفتن تویی، مونده بودم چی بگم. تا اینکه بهش گفتم خواهرم گفته این مشاوری که من میرم مشاور کسب و کار هم هست،. میخوای بریم ببینیم چی میگه؟

دیروز رفتیم.

با میم صحبت کرد، چند دقیقه ای با هم و چند دقیقه تنها با میم.

گفت جلسه بعدی من تنها برم.

دیشب میگه دیدی مشاور هم گفت مشکل تویی و باید خودت رو درست کنی؟

گفتم نه، دیده تو اصلاح ناپذیری میخواد به من یاد بده چطوری دق نکنم!!!

🤣🤣🤣🤣

مادرشوهر هم امشب میاد خونمون نمیدونم تا کی میمونه و من کی مشاور برم!!

.