293.
چند وقتی بود زهرا پیله کرده بود بیا و برای این کمرویی میم با مشاور صحبت کن، اوایل مقاومت کردم. اما بعد گفتم بذار اینم امتحان کنم. اما خب هی امروز و فردا میکردم
نمیخواستم به میم بگم تصمیم از مشاور رفتن تویی، مونده بودم چی بگم. تا اینکه بهش گفتم خواهرم گفته این مشاوری که من میرم مشاور کسب و کار هم هست،. میخوای بریم ببینیم چی میگه؟
دیروز رفتیم.
با میم صحبت کرد، چند دقیقه ای با هم و چند دقیقه تنها با میم.
گفت جلسه بعدی من تنها برم.
دیشب میگه دیدی مشاور هم گفت مشکل تویی و باید خودت رو درست کنی؟
گفتم نه، دیده تو اصلاح ناپذیری میخواد به من یاد بده چطوری دق نکنم!!!
🤣🤣🤣🤣
مادرشوهر هم امشب میاد خونمون نمیدونم تا کی میمونه و من کی مشاور برم!!
.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۴۰۲ ساعت 14:21
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار