299.
چهارشنبه و پنجشنبه میخواییم خانوادگی بریم باغ. منم خیلی وقت بود دلم میخواست خواهر و برادرهام رو دعوت کنم. دیگه همین رو بهانه کردم و گفتم شام چهارشنبه با من.
میم گفت کباب میگیرم گفتم نه دلشون فست فود میخواد، کباب که همیشه هست دیگه قرار شد الویه و سالاد ماکارونی و پیراشکی گوشت درست کنم. دیروزم رفتیم خرید باورم نمیشد چند تا خرید کوچولو ۲ تومن!!! چه خبره خداوکیلی؟؟؟
نون نخریدیم هنوز، من میگم امشب بخر چون صبح فردا میریم باغ دیگه دسترسی به مغازه نداریم.
از صبح هم تو اشپزخونه بودم کلا، سالاد ماکارونی و الویه اماده ست، مواد پیراشکی هم اماده ست فقط باید خمیر درست کنم و سرخشون کنم.
جدیدا میمچه همش دوست داره بشینه، منم روزایی که کار دارم میذارمش تو کریر و تکیه ش میدم به مبل، یه نیم ساعتی غرغرهاش قطع میشه 🤣🤣 یانگوم میبینه بچم کلی هم میخنده!!
.
وای کلی حرف دارم اما اونقدر ذهنم شلوغه نمیتونم بنویسم. حالا اگه حرفام یادم موند هفته آینده میام تعریف میکنم.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار