301.
دیروز تا حالا حس میکنم کارای میمچه خیلی داره بزرگونه میشه، حتی بنظرم میاد چهره ش داره جا افتاده تر میشه.
به شدت گرمایی شده، دائما جلو کولره.
امشب ولیمه مکه داییم بود، همش غر زد و گریه کرد. نوبتی سر بغلمون بود تا بالاخره بغل مامانم خوابش برد.
دلم میخواد برای اون لباس باغ وحشی ش یه شلوارک بگیرم.
اگه میم همکاری کنه خیلی خوب میشه.
.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۲ ساعت 0:2
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار