ما قبل عروسی مون ماشین نداشتیم.

یه موتور داشتیم که همونم میم دست دوم خریده بود، هر روزی یه جاش خراب بود. اکثرا برقش مشکل پیدا میکرد و شب تو تاریکی ما چراغ نداشتیم! حالا خونه ما کجا، خونه میم کجا!

چهار روز قبل عروسی مون، من استرس شدیدی داشتم که هزارتا کار داریم، به میم پیله شدم بیا دنبالم بریم خونه من یه کم ریزه کاری دارم.

اومد دنبالم، هنوز به نصف راه نرسیده بودیم تصادف کردیم. شدید نبود بر خورد اما پای راست من خیلی کوفته شد، خیلی سریع اتفاق افتاد.

دقیق یادم نمیاد اما فکر کنم ما افتادیم، موتور افتاد روی پای من.

نشکست خداروشکر اما خیلی شدید آسیب دید. کبودی شدید که هنوزم آثارش هست.

از همون موقع دیگه این زانو من زانو نشد!

یه کم بیشتر ازش کار بکشم یا سرما بخوره دوباره دردش برمیگرده.

این چند روزه هم چندین بار پله نوردی داشتیم!

یه بار خونه خودمون، یه بار خونه داییم، یه بار تالار ولیمه مکه پسر خاله م نمیدونستم آسانسور داره بچه و ساک به بغل با پله رفتم!!

امشبم دوباره آسانسور خونه خودمون خاموش بود بخاطر اسباب کشی.

دیگه زانوم میسوزه.

این پسر هم تو خوابیدن اصلا همراهی نمیکنه،. چند دوره باید روی پام لالاییش کنم تا بخوابه.

با روغن کرفس و نعنا چرب کردم زانوم رو، گرمه اما باید کولر رو هم خاموش کنم. سرما دردم رو تشدید میکنه.

.