312.
من چندتا کابوس تکرار شدنی دارم تو زندگیم.
نه اینکه دقیقا تکرار بشن اما آیتم یا آیتم هایی ثابت داره که باعث عذابم میشه.
مثل استرس شدیییید امتحان، جا موندن از سرویس، رد شدن از جاهای تنگ و تاریک، حمله داعش، جنگ، از دست دادن عزیزانم، پیدا نکردن دستشویی مناسب🤭
اما چندتاشون خیلی بیشتر اذیتم میکنه.
گم شدن میم!!!
نه اینکه گمش کنم و بخوام دنبالش بگردم، تو خوابم میدونم آدمی بوده که بی نهایت بهم علاقمند بودیم اما هرچی فکر میکنم یادم نمیاد که کی و کجا بوده!
بعد این موضوع آزاردهنده با سناریوهای مختلف اجرا میشه.
مثلا یه شب خواب میبینم که دارم با کس دیگه ازدواج میکنم اما ته دلم همش میگم من که یکیو داشتم اون کی بود؟ چی بود؟ خواب بود؟
و یه شب دیگه یه سناریو دیگه اما با همین شکنجه.
.
چند روزیه به این نتیجه رسیدم که واقعا مردم سالمن و ما مشکل داریم! بنظرم اینکه تو فامیل ما همه وسواس دارن اصلا طبیعی نیست!
بعضی وسواس به تمیزی، بعضی نجس و پاکی،.بعضی مرتب بودن، بعضیا هم که ماشاالله کمپلت همشو دارن!
در بعضی افراد آشکار و بعضی پنهان!
اینکه از بچگی یه سری تصاویر تو ذهنمون ساختن که به به فلانی چقدر تمیزه،. چقدر مرتبه یا مثلا خدا خیرش بده چقدر مراقب طهارت همه چیز هست!!
هنوزم که هنوزه با کیف و لذت تعریف میکنن که زن دایی نجمه خونه ش برق میزنه، ظرفاش رو دو دور میشوره، نمیدونم فلان و بیسار
خب بنظر من پیرزن هفتاد هشتاد ساله ای که به زور واکر راه میره دلیلی نداره اینقدر خودش رو اذیت کنه و اگه داره این کار رو میکنه این آدم مشکل روانی داره.
پس چرا یه جوری ازش حرف میزنم که اون هنرمند و بی نقص و عالیه اما مثلا من که از کار خونه خیلی خوشم نمیاد و بودجه ش رو داشتم هر ماه کمکی میگرفتم بشم تنبل و بی هنر و بی عرضه.
نمیدونم این فرهنگ دور و بر شما هم هنوز زنده است که تا جایی که توان داری همه چیز رو بشوری و بسابی و همه چیز رو خودت درست کنی و اماده و از بیرون نخری؟؟
تا کی میخواییم این همه به خودمون و به اطرافیان عذاب وجدان بدیم.
الان مثلا من شلخته ام چون علاقه ای ندارم لباس با دست بشورم!.
اما ز منظم و مرتب و تمیز و هرچی چون یقه پیراهن مردونه رو اول با دست میشوره بعد میندازه تو ماشین!
بعد من ته مونده غذا یا گوشت خام رو بدون درپوش تو یخچال نمیذارم!
اما ز در یخچال رو باز میکنی همه چی در هم و بی در و پیکر! گوشت خام بدون درپوش خشک شده تو کاسه و....
.
میمچه امروز یه کوچولو داغ بود، فکر میکنم کم کم داره میره تو فاز دندون! 😍
و واکسن چهارماهگی که در آستانه شش ماهگی هنوزم تزریق نشده! 😬
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار