355.
هی این بچه اسهال بود هی گفتن دندونه، هی من روزی ده تا پوشک عوض کردم هی گفتن دندونه...
دیگه از جمعه دهن به هیچ غذایی نزد و چند باری هم استفراغ کرد، از دیشب تا صبح سه بار استفراغ کرد.
صبح من گفتم بریم دکتر باز میم گفت چیزی نیست و منم زدم به صحرای محشر🤣 دیگه روضه خونی راه انداختم جلو مادرشوهر که وای بچم از دست رفت و وای فلان شد و اینا.
خب انصافا آب شده بچم، گردنش دراز شده دیگه. هیچی که نمیخوره همون شیر خالی هم چندبرابرش رو پس میداد.
رفتیم دکتر گفت ویروسه و واگیردار هم هست،. دارو داد اومدیم تو ماشین میم میخواست راه بیوفته گفتم صبر کن ببینم چی داده چی نداده که هی خدا... دیدم آمپول داده و بلند گفتم وای بچم، آمپول داده...
میم اصلا انتظارش رو نداشت یعنی قشنگ مشخص بود محض دلخوشی من فقط اومده بود دکتر و حالا انگار باورش شده بود میمچه حال نداره.
دوباره پیاده شدیم و رفتیم درمانگاه آمپولش رو زدیم و بچم یه اعتراض کوچولو کرد فقط.
اومدیم خونه و قرص و شربت و پودر و اینا همه رو سر دستور بهش دادم. فعلا که استفراغ نکرده اما بیرون رویش قطع نمیشه.
از داروگیاهی ها هم طی این مدت همه چی استفاده کردم و هیچی فایده نداشته.
اول گفتیم خب دکتر گفته واگیرداره پس حتما منم گرفتم، باز دیدیم علائم من کمتره...
اما از سر شبی علائم منم شروع شده.
ما موندیم و دو بغل لباس و ملحفه کثیف، خونه بهم ریخته، شام نداشته و مادرشوهری که فردا صبح بلیط داره برگرده...
از دیروز به میم گفتم گوشت چرخ کرده بگیر برای تو راه مامانت پیراشکی درست کنم و هی پشت گوش انداخت. الانم گزینه ای جز تخم مرغ آب پز برام نمونده.
پوف.
.
این نیز بگذرد...
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار