367.
صبح میم بیدارم کرد که دارم میرم سرکار خدافظ.
منم بالش پتومو برداشتم اومدم زمین پیش میمچه خوابیدم. ساعت حدود ده بود که بیدار شد و گریه کرد گفتم حتما شیر میخواد، نخورد. پستونک هم نخورد.
چک کردم دیدم پوشکش رنگیه، بغلش کردم رفتیم پوشکش رو عوض کنم باز کردم و جیش کرد🤨 شانس آوردم جایی نجس نشد🤣
چقدر خوبه این زیرانداز یکبار مصرف ها، من دوتا زیر انداز تو سیسمونی خریدم ولی برای تعویضش همین یکبار مصرف ها بهتره، کثیفم شد راحت میندازی بیرون...
اومدیم یه کم به آشپزخونه رسیدم، میمچه هم تو روروئکش بيسکوئيت مادر خورد. منم ناهار رو بار گذاشتم، یه ماشین لباس روشن کردم و کمی دور و بر رو مرتب کردم.
لباس های دیشبش رو که شسته و آویز کرده بودم تا کردم و گذاشتم کمد.
دوتا ساکی که برای مهمونی بسته بودم یکیشو خالی کردم گذاشتم سرجاش.
با هم بازی کردیم. جدیدا یادگرفته اسباب بازی هاش یا پستونکش بره زیر میز یا مبل، میره در میاره خودش😍
ماشین بعدی رو پهن کردم رو بند.
قطره آد بهش دادم، یه تیکه سیب دادم دستش و خورد با اون دندون های کوچولوش میتراشید😍
خوابید.
من گرسنم شد ناهارمو خوردم و اومدم کنارش دراز کشیدم.
میم اومد و میمچه هم بیدار شد.
ناهار میم رو گرم کردم گذاشتم و یه تیکه مرغ هم دادم دست میمچه و رفتم آشپزخونه...
گاز رو شستم، دیروز که حالم خوب نبود میخواستم برای صبحانه شیر داغ بخورم، اومدم بریزم تو قابلمه روی کابینت و سرامیک ها ریخت. بعدش سررفت و گاز پرشد، بعدم که اومدم بریزم تو لیوان دوباره روی کابینت ریخت!!
چقدر دلم میخواد چدن گاز رو اساسی بشورم اما خیلی بدم میاد از گاز شستن علی الخصوص چدن...
ای کاش میم قبول کنه بشورتشون🤣
چایی دم کردم و پدر و پسر هم ناهارشون تموم شد جمع کردم و شستم.
اومدم اینجا، وسطش میمچه گریه کرد رفتم پوشکش رو عوض کردم و با شیشه دادمش بغل باباش...
میمچه لاغر شده ولی صورتش داره جا میوفته و بزرگونه میشه😍
حس میکنم مامانم داره افسردگی میگیره و نمیدونم چیکار میتونم براش بکنم😭بی حوصله، زود رنج و پرخاشگر شده.
کاش به حرفم کنه بیاد بریم دکتر.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار