371.
امروز بعد یه هفته از خونه درومدم رفتم خونه مامانم که حال و هوامون عوض بشه.
حال میمچه ظاهرا بهتر بود اما یهو میزد زیر گریه و بنظر میومد گلوش درد میکنه.
اومدیم خونه باز اون گریه های به ظاهر بی دلیل و ممتد و جیغ وارش رو شروع کرد و هر کاری کردم آروم نشد.
بهش عرق چهار زیره هم دادم و جیغ زد.
بقیه داروهاش رو هم داده بودم.
دادمش بغل میم و خودم زدم زیر گریه... ضجه زدماااااا. البته هنوزم تخلیه نشدم.
بابا جان ده ماهت تمومه دست بردار از این همه گریه. نمیکشم بخدا نمیکشم
.
.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 1:44
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار