414.
پشت تلفن تقریبا داد زدم من راضی نیستم به این کرایه، تو باید به جیب خودت نگاه کنی به من ربطی نداره. من حاضرم تو همون سوئیت دخترخالم زندگی کنم ولی پول زور به این مرتیکه ندم! تو خودت تصمیم بگیر ولی بعد نگی از مامان و بابات پول بگیر که من دیگه نمیتونم.
گفت باشه قطع کرد.
میمچه طبق معمول شروع کرد بی دلیل داد زدن و گریه کردن، منم شروع کردم به گریه و جیغ. بیشتر ترسید. تا بالاخره خوابش برد تو بغلم.
نوشتم مهر این خونه از دلم رفته، تو بیابون زندگی کنم بهتر از اینجاست بریم....
ولی نفرستادم.
نوشتم اصلا خونه رو بفروش، ما رو چه به خونه خریدن، ولی پاکش کردم.
گفتم مرده، داره جونشو میذاره واسه خوشی ما. نمک روی زخم نشم.
گفتم ان شاء الله پول دوادکترش بشه که سه ساله خون ما رو تو شیشه کرده.
دیدم لازم به گفتن نیست خدا صدای گریه من و این طفل معصوم رو شنیده...
اگر صاحبخونه هستید، فکر نکنید پول خون باباتونو قراره از مستاجر بگیرید. هی عرف و تورم رو نکوبید تو سرش...
مستاجر بیشتر از شما از تورم بازار خبر داره...
.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار