چند روزه که مغزم مشغوله، میگم نکنه دوباره شروع شده باشه مثلا به بهانه اینکه باید قلبشو عمل کنه...

امشب زودتر اومد خونه و بعد شام رفتیم پیاده روی.

واقعا تنبل شدیم، قبلنا چقدر پیاده روی میکردیم و چقدر حالمون سبک بود.

برگشتیم چایی گذاشتم و نشستیم، میمچه از در و دیوار بالا میره و مسابقه میدیم کی بگیرتش😅

میگم صبح خواب میدیدم پلیس شدی، درجه بالا هم بودی ولی یادم نیست چی بود. میگه تو این وضعیت دعا کن سرقت مسلحانه از بانک انجام ندم پلیس شدنم پیشکش😅😅

خداکنه میم سر قولش مونده باشه واقعا دلم نمیخواد دعوا کنم، به علاوه اینکه دیگه حالا بچه دارم و نمیتونم راحت بگذرم و برم دنبال زندگیم.

میم من، بارها ثابت کردی بیشتر از هرکس دوسم داری لطفا این بار هم نگرانی رو از چشمام بخون و بگو که قلبم قرص باشه...

.

.