استرس وضعیت نامعلوم خودم اعصابمو بهم ریخته بود، میمچه رفت تو کابینت یهو اومد بیرون و دستشو نشونم داد و یه چیزی گفت، نگاه کردم دیدم دستش خیسه...

اومدم سر کابینت دیدم سیفون رو درآورده!!

بردمش تو دستشویی دست و بالشو شستم و منتظر میم موندیم اومد درستش کرد ولی نمیدونم از کجا آب اومد و نصف فرش آشپزخونه خیسسسسسس خیسسسس شد. یه سبد گذاشتم زیر فرش و یه پارچه انداختم جلو کابینت آب رو بگیره.

دیگه حس میکنم همه جای خونه کثیفه🤢

ظرفای شامم نتونستم بشورم و مونده رو میز.

اسباب بازی ها رو هم جمع نکردم.

فقط دلم میخواد بخوابم و خودمو از برق بکشم خاموش کنم.

لپام واقعا باد کرده، لثه بالا که میخواد دندون عقل در بیاد یه کم دست میزنم درد میکنه. و کلا فکم معذبه! قیافه م خنده دار شده شبیه این نی نی تپلوها شدم😅 بدم میاد خودمو تو آینه ببینم 😮‍💨

.

.