434.
میمچه خوابیده و میم هنوز سرکاره...
ظرفارو شستم و لباس کارهای میم رو انداختم تو ماشین.
اسباب بازی هاشرو نمیتونم جمع کنم چون سر و صدا میشه و ممکنه بیدار بشه.
فردا دلم میخواد خونه رو حسابی مرتب کنم و بعد چند روز یه ناهار خوشمزه درست کنم چون میم شاید ناهار خونه باشه.
لباس گرم ها رو دیگه باید جمع کنم، بنظرم بذارم تو چمدون دیگه که برای اسباب کشی هم راحت باشه. ولی بعدش اگه چمدون رو لازم داشته باشیم حوصله ندارم خالیش کنم🥲
وضعیت کمدها افتضاح بهم ریخته ست...
پارچه شلواری های میم رو نمیدونم کجا گذاشتم باید پیدا کنم بدم بدوزن...
امروز خونه امیر بودیم، خونه ش به طرز لج درآری تمیزه همیشه🥲 گاز و وسایلش یه جوری تمیزه انگار اصلا استفاده نشده🥲 حالا گاز من🫠چدنا و دستگیره هاش🫠یخچالشم خیلی مرتب چیده بود🥲 اصلا چه معنی میده عروس اینقدر تمیز باشه😭😭
آرایشگاهم فردا پس فردا باید برم ابروهامم دلم میخواد رنگ کنم🥲
اتاق میمچه خیلی شلوغ شده از طرفی هم دلم میخواد یه کم ایمن سازی بشه که بچه بتونه بره اونجا بازی کنه اما نمیدونم وسایلش رو کجا ببرم بذارم🥺
.
با میم صحبت میکردیم بیا آرزوهامونو یه جا بنویسیم چون چند سال بعد که بهش برسیم دیگه یادمون نمیاد آرزومون بوده.
گفتم آرزوت چیه؟ گفت فعلا خرید یه ماشین خوب حالا در حد پژو و کار خوب راه بندازم.
گفتم منم کار خوب، بعد ماشین، بعد یه خونه تو کوهسنگی یا احمدآباد یا مثلا امام خمینی اونطرفا... و البته در خونه هم این شکلی باشه( اشاره به خونه ای که جلوش پارک کرده بود)
گفت این که قدیمیه، گفتم آره ولی خیلی خوشگله🫠🫠
.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار