458.
اولین حقوق میم از کار جدید تونست تا حدی که یه آخیش کوچولو بگیم اقساط عقب افتاده رو جبران کنه. دیشبم یه کم خرید کرد برای خونه البته با تارا و قسطی😬
ولی خب شکرت خدایا، واقعا آب باریکه که قدیمیا میگن لازمه. خداروشکر درست شد کارش.
میمچه جلو تلویزیون خوابه، لباس ها جلو پنجره و زیر باد پنکه دارن تاب میخورن تا برم جمعشون کنم.اتاق میمچه رو مرتب کردم. سوپ روی گاز داره قل های آخرشو میزنه و شام شب تو زودپزه.
نمازمو خوندم، اومدم تو اتاق با میم صحبت کنم بارون گرفت، دراز کشیدم و تو سکوت خونه و با صدای بارون به همه ی چیزهای خوبی فکر میکنم که خدا بهم داده 😍 خدایا شکرت بابت همه ی آدم های خوب زندگیم.
خدایا شکرت بابت همین آرامش این لحظه، همین صدای بارون، همین خواب پسرکم و همین صدای همسرم که داره برای زندگی مون تلاش میکنه.
خدایا؟ ممنون که هستی. ❤️
.
.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 15:14
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار