میم که رفت سرکار دیگه خوابم نبرد، یه کم تو دیوار آگهی های خونه رو نگاه کردم 😅 میمچه بیدار شد شیر خورد و دوباره خوابید.

کولر رو روشن کردم که گرما بیدارش نکنه، صبحانه خوردم تلویزیون دیدم ظرف شستم.

پودر بچه رو تو سبد پیاز سیب زمینی پیدا کردم😍😅🥲( عاشق قوطی پودرشه و کِی از اطاق آورده بیرون و گذاشته تو سبد من نفهمیدم)

اصلا حوصله غذا پختن نداشتم ولی مرغ گذاشتم آب پز بشه خوراک درست کنم، اگه بتونم ناهار فردا رو هم امروز بپزم خیلی خوب میشه چون فردا وقتم باز باشه کیک درست کنم بعد از مدت ها🤪

یه چای ریختم و با خرما جلو کولر نشستم و از دیدن اسباب بازی های پخش پلاش تو خونه لذت میبرم و البته دارم گول میخورم برم بیدارش کنم، دلم تنگ شده براش😭

+تو استراحت های چند روزه هرماهتون، چادر نماز و جانمازتون اینا رو بشورین فرصت خوبیه🤌

خدایا شکرت بابت سکوت و تنهایی💐

.

.