500.
بنظرتون یه زن چند ساعت در روز احتیاج داره همسرشو ببینه؟
خب من پنج سال در این زندگی نزدیک به هشت ساله، تو نور روز میم رو ندیدم!!!
تازه این جمله هم نمیتونه عمق فاجعه رو بیان کنه.
پنج سال از این هشت سال، شغل میم طوری بوده که نهایتا یک ساعت از بیست و چهارساعت من میدیدمش!
نمیخوام ناشکری کنم، روزای بیکاریشم یادمه ولی سخته بخدا.
مخصوصا این روزا که میمچه خیلی نق نقو شده و نمیفهمم دردش چیه. به زمین و زمان ایراد میگیره و گریه میکنه...
خدایا؟ کمکم کن.
امشب خیلی خسته شدم، از همه چیز و همه کس. مامانم این هفته سه روز روضه داره.
و من اصلا حوصله آدم دیدن ندارم، حوصله لباس مهمونی پوشیدن ندارم، حوصله سلام علیک کردن ندارم، حوصله جمع و جور کردن میمچه رو وسط روضه ندارم...
.
.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 2:50
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار