509.
سفارشها رو تحویل دادیم اما اون چیزی که میخواستم نشد و در واقع در لحظه منتظرم پیام بده و بگه اینا چی بود فرستادی؟؟؟ 😡
مامانم که اومده بود کمکم بعد تموم شدن کارها خواست دوش بگیره، میمچه هم باهاش رفت. دیدیم آب سرده و بله آبگرمکن خاموش شده بود رفتم روشنش کنم لوله دودکشش درومد و پرت شد پایین رو ظرفا و یه پیاله شکست.
بعدم یه کمر دردی شدم که دااااد میزدم و به خودم میپیچیدم. قرص خوردم و دراز کشیدم تا کم کم بهتر شده.
میمچه میدید من درد دارم، دستمو بغل کرده بود و صورتشو میذاشت رو دستم🥹
دارم فکر میکنم واقعا با این وابستگی بچه بهم، کار کردنم اشتباهه. تو این چند روز خیلی اذیت شد بچم🥹 هر چی از دوری من گریه میکرد و هر چی من بخاطر مشغله باهاش بداخلاق بودم🙈
میم که اومد خرید کرده بود و تا اونا رو جمع کنم، میوه بشورم و یخچالیها رو بذارم یخچال میمچه در حال هندونه خوردن استفراغ کرد...
همه چیو ول کردم اومدم لباساشو عوض کردم و دست و صورتشو شستم...
دو روزه که باز غذا نمیخوره. فقط شیر.
آسانسور خراب شده و ۱۲ تومن خرجشه!
خستهام حسابی و نزدیک بود با میم دعوام بشه که زرنگی کرد و گفت الان حالت بده بعدا راجع بهش حرف میزنیم...
الانم خواست بره حموم که دوباره میمچه گریه کنون رفت جلو در و میم مجبور شد ببرتش و صداش داره میاد که میگه تو آدم بشو نیستی، خانوم بیا ببرش دیگه!
خدایا...
نعماتت زیاد و زیباست و ممنونم.
صبرم رو بیشتر کن...
صبر جمیل.
.
.
پیوند دختر خزان و پسر بهار