511.
خیلی جدی داشتم به این فکر میکردم که وقت بگیرم برم پیش مشاور.
به محض اینکه با خودم مرور کردم جملههامو که برم چی بگم، دیدم چقدر سطحی و بی اهمیته و در واقع اصلا روم نمیشه برم بگم از یه همچین چیزای کوچیکی ناراحت شدم🥲
.
خدایا میمچه رو از شر تمام طرحوارههایی که ناخواسته ممکنه بهش برسه حفظ کن 🥹
.
.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 7:48
توسط مداد
|
پیوند دختر خزان و پسر بهار