روز به شدت پرکاری بود و هنوزم عذاب وجدان دارم کار کردن من درسته در صورتی که میمچه این همه گریه میکنه؟ 🥲

میم پیله کرده برای بوفه محل کارش پیراشکی و ساندویچ بزنم، چون یکی دو بار همکاراش از پیراشکی ‌های من خوردن هی پیگیر شدن و سراغشو گرفتن😬

خیلی باهاش جنگیدم و دعوا کردم که ولم کن، نمیتونم. بچه گناه داره.

تو نیستی و صفر تا صد خرید و پخت و پز با خودمه، بچه داری کنم خرید کنم غذا بپزم خونه داری کنم؟ چقدر اعصاب دارم مگه؟

ول کن ماجرا نبود و هی تکرار کرد هی تکرار کرد...

امروز ۲۷ تا پیراشکی و پنج تا ساندویچ براش درست کردم. ولی عذاب وجدان بچه و گریه‌هاش رو دارم.

تا میبینه من پا میشم از جام استرس میگیره انگار🥲 هرجا برم باید بغلم باشه🥲

مامانم رک و پوست کنده گفت من جون نگهداری میمچه رو ندارم ولی اگه خواستی موادتو بفرست پیراشکی ‌هاتو خونمون درست کنم...

آخه مگه آسونه برد و آورد این همه وسایل؟

بعدم من میشناسم خانوادمو، کم کم صدای همشون در میاد!

امشب که با میم رفتیم خرید، وسط ذوقش که قبول کردم بوفه رو گردن بگیرم سواستفاده کردم و اینا رو خریدم😬 همینقدر قانع و کم خرجم🤣

باید یه فکر اساسی بکنم برای این طفل معصوم. جیگرم کباب میشه اینقدر اشک میریزه😭😭

.

.